تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
ميرزا حاكم مازندران در مقام تنبيه و سياست آن جمع پريشان برآمده آن گروه ضلالت پژوه در مقبرهء شيخ طبرسى اجتماع نموده به مدافعه و منازعه قيام و اقدام پذيرفتند و عوام الناس بنابر ضعف عقل متابعت اين طايفه را طاعت شمردند و بديشان اتفاق گزيدند . جهلاء از دور و نزديك به ايشان پيوستند و به موافقت آن گروه پيمان بستند . برحسب امر پادشاهى و اشارت حضرت ظلل اللهى جناب جلالت مآب امير كبير جمعى از سركردگان دار المرز را به اطفاى نايرهء فساد و خمود آتش عناد آن طايفه مأمور فرمود . مدتى از طرفين منازعه و مرافعه همى رفت و جنگجويان مجروح و مقتول همى شدند و بعضى از اعزهء اهالى لاريجان و سورتيج و هزار جريب و مازندران در اين ميانه مقتول گشتند تا آخر الامر به حكم شرع مبين و به اذن سلطان مهين ، آن قوم جسور را محصور و به ستوه آوردند و اعلى و ادنى آن طايفه را عرضهء تيغ بىدريغ انتقام گردند . « 1 » هم در اين ايام سعادت فرجام مقرب الخاقان سليمان خان قاجار از حكومت اصفهان معزول و به حكومت محلات قم مأمور ، و غلامحسين خان سپهدار برحسب امر خاقان كامكار به ايالت اصفهان سرافراز گرديد و چندى در آن ولايت آسايش گزيد . نواب حسام السلطنه سلطان مراد ميرزا والى خراسان چندين بار با حسن خان سالار بار و موافقان آن خسران شعار ، داد مقابله و مقاتله داد و ابواب فتح و فيروزى بر روى اولياى دولت ابد مدت گشاد تا آخر الامر سالار در مشهد مقدس محصور گرديد و در اموال متعلقه به سركار حضرت امام ثامن ضامن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا تصرف گزيد . بالاخره كار بر اهل شهر تنگ و شيشهء صبورى شهريان بر سنگ آمد و سپاه نصرت پناه حضرت شهريار جم جاه غلبه كردند و اهالى شهر مشهد مقدس رضوى امان خواستند و لوح خاطر از نقش موافقت سالار بپيراستند . سالار به حريم روضهء امام ابرار رفته علماء و اعزهء شهر ، سپاه نصرت همراه را به ورود شهر رغبت كردند و سالار را از روضه مقدسه جبرا و عنقا به درآوردند « 2 » و به كارگزاران دولت ابد مدت پادشاهى سپردند و
هامش
( 1 ) - درخصوص بابيه و اجتماعشان در مازندران ، پس از خروجشان از خراسان و حضورشان در بدشت ، و شرح اقدامات حاجى محمد على بارفروشى ملقب به جناب قدوس و « آخر من آمن » و ملا حسين بشرويه ملقب به « اول من آمن » رجوع شود به توضيحات و تعليقات كتاب « فتنهء باب » و كتاب « سيد على محمد ملقب به باب » تأليف نيكولا ( به زبان فرانسه ) و « كواكب الدريه » از عبد الحسين آيتى ( آواره ) و مراجعى كه در فتنهء باب به دست داده‌ام . ( 2 ) - روضة الصفا : « چهار اسب پالانى بياوردند . سالار و برادرش محمد على خان و دو پسرش امير اصلان خان و يزدان بخش از شهر برآمده به اردو رفتند » .