او را از خائنان دين و دولت شمردند . به حكم دولتخواهان شهريار كامكار از سالار و برادر و پسر او دمار برآوردند . « 1 »
مصرع :
تو گفتى كه سالار هرگز نبود .
چون خبر اين فتح به دار الخلافهء طهران و پيشگاه حضرت خاقان گيتىستان رسيد در تمامت ايران خلايق را سورى و سرورى تازه و مسرتى بىاندازه دست داد . هفتهاى چند به عيش كوشيدند و از ساغر مراد بادهء و داد نوشيدند .
اسكندر خان قاجار بنى عم آصف الدوله از خراسان معاودت گزيده بعد از چندى به حكومت كرمانشاهان مفتخر آمد و نواب اميرزاده فيروز ميرزا حاكم كرمانشاهان احضار به دار الخلافه يافت و چون نواب بهرام ميرزا از فرمانروائى فارس معزول آمده [ بود ] نواب نصرة الدوله فيروز ميرزا به حكمرانى فارس شتافت .
سال هزار و دويست و شصت و ششم
بعضى اولاد نواب اسحاق ميرزاى نبيرهء صفويه و فرزند خليفه سلطان با بعضى موافقت كردند و در امورات اصفهان فتنه و فساد گزيدند . و محمد حسين خان خلج را به قتل آوردند و با سپهدار مخالفت كردند . لهذا به امر امير كبير فوجى چند به اصفهان مأمور شدند و در اندك وقتى بر مفسدين غلبه كردند و حيدر ميرزا و ميرزا محمد على - نواب زادگان اصفهان - از اصفهان به معصومهء قم فرار كرده قرار گرفتند و ميرزا عبد الحسين به دست آمده به پاداش عمل و مكافات حال هلاك گرديد و اصفهان از فتنهء او بيارميد . « 2 »
و در اين سال سيد يحيى خلف آقا سيد جعفر دارابى از دار الخلافهء طهران حركت نموده به هوادارى سيد على محمد باب بهجانب يزد و فارس رفته اغواى بعضى از جهال و عوام را پيشنهاد خاطر كرده به نىريز فارس تاخته و دعوت خود را آشكار ساخته بالاخره در ميانهء حاجى زين العابدين خان و على اصغر خان نىريزى و سيد مذكور غبار فتنه برخاسته منازعات رفت و ضابط نىريز فرار كرده على اصغر خان برادر مهترش در آن
هامش
( 1 ) - ايضا : « در شب دوشنبه شانزدهم شهر جمادى الآخره » .
( 2 ) - اختلاف در اصل ميان ميرزا عبد الوهاب بود از سادات گلستانه و ميرزا عبد الحسين سررشتهدار معاملات ديوانى كه هريك خود را به مقامى چسباندند و فتنه برانگيختند .