تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
زان رو كه بزرگان همه در دهر به رنجند * بسيار همى بودى در گيتى بيمار « 1 » و اخر به صيام اندر از تختگه رى * زى قصر جديد آمد در دامن كهسار رنجور شد آن پيكر و بىتاب شد آن جسم * هردم شده از قوت و هردم شده از كار فطر آمد و شوال و گذشت از مه شش روز * خود روى به بهبود نبد شاه جهاندار روز آمد و در سينهء ما رفت همى غم * شب آمد و در ديدهء ما خست همى خار پرسيدم ازو روزى كاى خسرو دانا * ما را بكن از رنج تن خويش خبردار گفتا كه ستوه آمدم از شش در گيتى * خواهم به سوى هشت جنان گشتن طيار زى منظر خود تازم زين به چه بود جاى * زى دلبر خود پويم زان به كه بود يار « 2 » گفت اين و فروبست دم و رفت به خوش خواب * خوابى كه نيامد پس از آن ديگر بيدار شب بود و دو ساعت شده از شام كه گرديد * صبح دو جهان تيره و روز همگان تار در خيمه بدم با دو تن از ميران كامد « 3 » * ما را خبرى موحش و گشتيم خبردار كان و شتى ؟ حرق آمد در شعله لهاب * و ان كشتى غرق آمد در لجه ذخار خون ريخت همى با ما چون ما شفق و ماه * بگريست همى با ما خونين در و ديوار سوك آمد در جلوه‌گه سور هويدا * آب آمد در جايگه خواب به ديدار رفتيم همى آن شب با دولت و با بخت * گشتيم همى آن شب با ثابت و سيار جانها به شرار غم در تافته چون موى * دلها به تف ماتم بشكافته چون نار سوزنده همه دلها چون برق به كانون * بارنده همه چشمان چون ابر به آزار هنگام سحر آگه گشتند همى خلق * شد شور قيامت همه در دهر پديدار نه حارس درگاه دهل كوفت نه شيپور * نه نوبتى شاه بزد سنج و نه مزمار نالنده همه طبل ولى نالهء آن زير * موينده همى ناى ولى مويهء آن زار
هامش
( 1 ) - اشاره به نقرس مزمن و شديد اوست . ( 2 ) - هدايت مىنويسد روزى در مجلس شاه سخن از اورنگ زيب پادشاه هند به‌ميان آمد كه نود و اند سال عمر كرد و زياده از قرنى سلطنت . محمد شاه گفت حاصلى از عمر دراز جز رنج قيل وقال نيست و « ايام مباعدت از مبدأ حقيقى هرچه كمتر خوشتر » . ( 3 ) - در روضة الصفا آمده : « در چادر متعلق به خويش در خدمت مقربين حضرت سلطانى معير الممالك خاقان و حاجب الدوله على خان ملول و منتظر نشسته بوديم . ناگاه فرستادهء ميرزا محمد خان قاجار دولو كشيكچى باشى خاصه به احضار ما آمد . وقتى كه به خيمهء او درآمديم معلوم شد كه كار از كار گذشته » .
فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 462 | رضا قليخان هدايت / عبد الحسين نوايى و مير هاشم محدث