زان رو كه بزرگان همه در دهر به رنجند * بسيار همى بودى در گيتى بيمار « 1 »
و اخر به صيام اندر از تختگه رى * زى قصر جديد آمد در دامن كهسار
رنجور شد آن پيكر و بىتاب شد آن جسم * هردم شده از قوت و هردم شده از كار
فطر آمد و شوال و گذشت از مه شش روز * خود روى به بهبود نبد شاه جهاندار
روز آمد و در سينهء ما رفت همى غم * شب آمد و در ديدهء ما خست همى خار
پرسيدم ازو روزى كاى خسرو دانا * ما را بكن از رنج تن خويش خبردار
گفتا كه ستوه آمدم از شش در گيتى * خواهم به سوى هشت جنان گشتن طيار
زى منظر خود تازم زين به چه بود جاى * زى دلبر خود پويم زان به كه بود يار « 2 »
گفت اين و فروبست دم و رفت به خوش خواب * خوابى كه نيامد پس از آن ديگر بيدار
شب بود و دو ساعت شده از شام كه گرديد * صبح دو جهان تيره و روز همگان تار
در خيمه بدم با دو تن از ميران كامد « 3 » * ما را خبرى موحش و گشتيم خبردار
كان و شتى ؟ حرق آمد در شعله لهاب * و ان كشتى غرق آمد در لجه ذخار
خون ريخت همى با ما چون ما شفق و ماه * بگريست همى با ما خونين در و ديوار
سوك آمد در جلوهگه سور هويدا * آب آمد در جايگه خواب به ديدار
رفتيم همى آن شب با دولت و با بخت * گشتيم همى آن شب با ثابت و سيار
جانها به شرار غم در تافته چون موى * دلها به تف ماتم بشكافته چون نار
سوزنده همه دلها چون برق به كانون * بارنده همه چشمان چون ابر به آزار
هنگام سحر آگه گشتند همى خلق * شد شور قيامت همه در دهر پديدار
نه حارس درگاه دهل كوفت نه شيپور * نه نوبتى شاه بزد سنج و نه مزمار
نالنده همه طبل ولى نالهء آن زير * موينده همى ناى ولى مويهء آن زار
هامش
( 1 ) - اشاره به نقرس مزمن و شديد اوست .
( 2 ) - هدايت مىنويسد روزى در مجلس شاه سخن از اورنگ زيب پادشاه هند بهميان آمد كه نود و اند سال عمر كرد و زياده از قرنى سلطنت . محمد شاه گفت حاصلى از عمر دراز جز رنج قيل وقال نيست و « ايام مباعدت از مبدأ حقيقى هرچه كمتر خوشتر » .
( 3 ) - در روضة الصفا آمده : « در چادر متعلق به خويش در خدمت مقربين حضرت سلطانى معير الممالك خاقان و حاجب الدوله على خان ملول و منتظر نشسته بوديم . ناگاه فرستادهء ميرزا محمد خان قاجار دولو كشيكچى باشى خاصه به احضار ما آمد . وقتى كه به خيمهء او درآمديم معلوم شد كه كار از كار گذشته » .