آن راز كه پنهان بود آن شب به دل ما * فردا همه گفتند عيان بر سر بازار
شستند به كافور و گلاب آن سر و تن را * كز افسر و از تخت برى آمد و بيزار
با محفه و با مخزن و با مادر و فرزند * با حشمت شاهانه و با لشكر جرار
از باره سوى شهر چميديم به ناكام * از قصر سوى باغ رسيديم به ناچار
گفتى كه نبود آن مه بر گردون هرگز * گفتى كه نبود آن شه در گيتى غمخوار
وانگاه سپه كرد و همى روى به ره كرد * وز گرد سيه كرد رخ گنبد دوار
بازآمد و بنشست به تخت پدر خويش * زانسان كه بدى رسم و ره خسرو قاجار
او بود سزاوار و به دو داد حق آرى * ايزد ندهد جز كه سزا را به سزاوار
بر شد به هزار اندر چون سال ز هجرت * بر دو صد و دو سى بفزود از پس آن چار « 1 »
اين حادثه رو داد درين دهر پر آشوب * وين واقعه افتاد درين عالم آثار
او رفت و بمانديم زهى سنگ و زهى جان * آن مرد و نمرديم زهى ننگ و زهى عار
حيف آن خط مشكين كه كند خورد از آن مور * واى آن بر سيمين كه خورد قوت از آن مار
زان روى دريغا كه بدش سرخى شنگرف * زان موى فسوسا كه بدش سبزى زنگار
مدت سلطنت خاقان غازى چهارده سال و مدت عمرش چهل و دو سال و كسرى بوده . اولاد امجاد آن حضرت : شاهزادهء آزادهء معظم وليعهد آسمان مهد نواب ناصر الدين ميرزا - خلد اللّه ملكه - و نواب عباس ميرزا و نواب عبد الصمد ميرزا و نواب محمد تقى ميرزا « 2 » . و بعد از رحلت خاقان مغفور و قبل از ورود حضرت وليعهد آسمان مهد از تبريز به دار الخلافهء طهران حاجى ميرزا آقاسى پيشكار و وزير پادشاه مغفور به آستانهء مباركهء امام زاده عبد العظيم رفته فرارا مقيم شد .
و چون خبر رحلت پادشاه جم جاه به آذربايجان رسيد و به حضرت شاهزادهء آزادهء معظم نواب وليعهد كيوان مهد معروض شد به مراسم عزادارى و سوگوارى پرداخت و به استدعاى امراء و وزراء در هفدهم شوال در تبريز جلوس فرمود و به اهتمام و تدبير جناب وزير نظام و الا مقام با لشكرى بىكران از تبريز حركت و در روز هفدهم شهر ذيقعده وارد
هامش
( 1 ) - ماده تاريخ مرگ محمد شاه را فرهاد ميرزا به اين صورت يافته است : « محمد پادشاه در قصر جديد بمرد » . وفات او دقيقا در شب سهشنبه بود ششم شوال 1264 و تولدش در سهشنبه ششم ذى القعدهء سال 1222 .
( 2 ) - در روضة الصفاى ناصرى در ضمن اسامى پسران محمد شاه ، پس از عباس ميرزا و عبد الصمد ميرزا و محمد تقى ميرزا نام ابو القاسم ميرزا نيز آمده است .