تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
فرموده روى به خراسان و طهران حركت گزيدند . از صيت مراجعت موكب فيروزى كوكب حضرت پادشاهى فتنه‌جويان اطراف و اكناف متوهم شده به تدارك عذر مافات پرداختند و امراى دولت بهيهء ايران را در درگاه فلك اشتباه واسطه و شفيع ساختند . خاقان گيتىستان به نظر اغماض و عفو از گناهان ايشان چشم پوشيد و هريكى را به مرحمتى جديد اميدوار فرمود . بعضى از عساكر عرب و رومى كه به محمره و كعب دست‌اندازى نموده بودند به معاذير پرداختند و خود را برى الذمه ساختند و افواج و جهازات انگليس كه به جزاير فارس آمده بودند به حكم وزرا و سفراى دولت ايشان مراجعت به ولايات خود كردند . و بعضى از خوانين و امراى خراسان كه از اعداء هراسان بودند از حضرت شهريارى رخصت انعطاف خواسته به مرزوبوم خود رفتند . و جمعى در ركاب فيروزى مآب اقبال‌وار ملازم بوده به دار الخلافة آمدند . در بلاد خراسان از جانب پادشاه غازى حكام و امراء به حكومت و فرمانروائى مأمور شدند . از جمله جناب آصف الدوله اللهيار خان قاجار بود كه به حكومت خراسان و توقف مشهد مقدس رضوى مأمور شد . و محمد عمر خان فرزند امير دوستمحمد خان سردار قندهار « 1 » در ركاب نصرت شعار به طهران عازم گرديد . و در نوزدهم شهر شعبان المعظم موكب فيروزى كوكب پادشاهى در كمال جاه و جلال وارد دار الخلافهء طهران آمد و محمد عمر خان در منزل خان سپهدار « 2 » منزل گرفت . و امير دوستمحمد خان والى كابل بعد از مراجعت پادشاه جم جاه ايران از هرات به طهران به بعضى ملاحظات به مير ناصر خان امير بخارا پناه برده و همانا خان را با پسر كوچك وى كه در كمال جمال بود ميلى روى نمود . دوست محمد خان توقف در بخارا را جايز ندانسته بىوداع از بخارا گريخته و از جيحون گذشت . در عرض راه سواران امير بخارا به برگردانيدن فرزند وى دررسيدند . دوستمحمد خان را عرق حميت به جنبش درآمده پسر خود را بكشت تا سواران مأيوس شده واگشتند . و در اين سال مؤلف از جانب نواب فريدون ميرزا فرمانفرماى فارس مأمور به طهران شده در پانزدهم رمضان اين سال وارد شد و حسب الامر ، عيال را از فارس به طهران آورده
هامش
( 1 ) - روضة الصفا : « محمد عمر خان پسر كين دل ( كهندل ) خان سردار قندهار » . ( 2 ) - ايضا : « در خانهء غلامحسين خان سپهدار او را منزل دادند » .
فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 451 | رضا قليخان هدايت / عبد الحسين نوايى و مير هاشم محدث