چهل و شش دختر موجود بودند و تعداد اولاد و نباير بر هفتصد و هشتاد و چهار رسيده بود .
الحاصل ركن الدوله علينقى ميرزا به موافقت سپاه دار المرزى و استرابادى ، حرم محترم و عملجات شاهنشاهى را با توپخانه و زنبوركخانه برداشته صحيح و سالم به دار الخلافه رسانيد و جناب آصف الدوله در قم بماند و سپهدار به عراق براند ،
مصرع :
هر تن به مقامى شد و هركس به خيالى .
پاس وصاياى حضرت خاقان عرض آشيان را ملكزادگان منتظر بودند الا قليلى كه حركتى مذبوح نمودند و صرفه نبردند .
اما نواب فرمانفرما از عراق به فارس آمد و بنابر مصلحت وقت به حفظ خود پرداخت تا چه شود .
گويند نواب حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه حاكم كرمان هواى شاهى و طغيان در سر داشت ، به شيراز آمده و برادر خود را به متابعت نگذاشت ناچار خطبه خواند و سكه زد ولى آن سكه از جيب و دامان اهالى حرم به خارج شهر قدم نگذاشت و بار عامى مىداد ولى خاصى در آن ميان نبود .
و نواب ظل السلطان در طهران در گنجينهء نقود برگشود و جمعى را به اين واسطه به خود مايل نمود و پاى بر تخت سلطنت نهاد و خود را « عادل شاه » لقب داد . فرمانفرما را نيز فارسيان « بندگان اقدس » خواندند و ظل را « على شاه » و « عادل شاه » ناميدند . اين هر دو نقش بر آب و موج سراب بود و تشنگان را آب مىنمود .
اما نواب مستطاب اميرزادهء اعظم و شهريار معظم نايب السلطنهء منصور و وليعهد خاقان مغفور محمد ميرزا پس از استماع قضيه خاقان عرش آشيان به لوازم سوگوارى و تهيهء ملكدارى پرداخت و در هفتم شهر رجب به اصرار وزراى دولت خارجه در تبريز جلوس مختصرى فرمود و « ظهور الحق » در لفظ و معنى تاريخ آمد و پس از آن جلوس در چهارم رجب مذكور از دار السلطنهء تبريز راى رى كرد ، با افواج دريا امواج روانهء تختگاه موروثى آمد ، لشكر آن صفحات به ركاب نصرت مآب آمدند و حكام و امراى آن حدود محكوم و مأمور شدند . ظل سلطان مشوش گرديده به تدارك كار پرداخت و هريك از شاهزادگان را كه دينار داد و با استعداد به ممانعت حضرت وليعهد نايب السلطنة العلية العاليه فرستاد بعد از وصول به اطاعت و ملازمت ركاب درآمد . و از عرض راه به محمد باقر خان دولوى قاجار كوتوال قلعه و شهر دار الخلافه فرمان صادر شد كه نواب ظل سلطان