سال هزار و دويست و يازدهم
خاقان كامكار آقا محمد شاه قاجار ارادهء تسخير ارمن و تدمير ابراهيم خليل خان حاكم قراباغ فرمود ، و نواب بابا خان جهانبانى را از دار العلم شيراز به طهران احضار و آن حضرت را نوازشى بيش از پيش فرمود و در مجلس خاصش بخواند و در حضورش نشانده راز دل سرائيدن گرفت و قفل از خزينهء اسرار برداشت كه اى برادرزاده و فرزند آزاده ! ديدهام به ديدار تو روشن است و خاطرم از خيالت گلشن ، در كشورستانى زياده زحمت كشيدم و به ملكدارى ترا گزيدم ، اكنون مرا سفرى سخت در پيش است و ندانم تا چه شود و تقدير به چه رود ؟ اين ديدار آخرين است و وداع بازپسين .
نواب جهانبانى از تقريرات سلطانى بگريست و وصاياى آن حضرت را بپذيرفت و حفظ وجود مبارك را دعا گفت و ديگرباره به فارس مأمور شد .
و خاقان گيتى ستان در آغاز بهار ئيلان ئيل اين سال به جانب چمن سلطانيه تحريك اردوى همايون فرمود و از شاهزادگان نواب عباس ميرزا و محمد قلى ميرزا و حسينعلى ميرزا و حسينقلى خان برادر نواب مستطاب جهانبانى و برادرزادهء خود را ملتزم ركاب نمود . و در هنگام حركت ، والد مؤلف بهسببى جزئى مورد تهديد و به قتل و عيد يافت ، فرار نموده به زاويهء حضرت عبد العظيم شتافت و از التزام ركاب بازمانده بعد با عيال به عتبات رفته مجاور شد .
و اما ابراهيم خليل خان به خيال اين كه راه عبور بندد سدهاى رود كروارس را بشكست و آب بر آن صحارى بست . حضرت خاقان گيتى ستان تدبير او را نقش بر آب و موج سراب انگاشته اردوى همايون را در آدينه بازار گذاشته و حسينقلى خان و سليمان خان و حاجى ابراهيم خان را به محافظت اردو گماشته خود با صادق خان شقاقى و جمعى از سپاه كينهخواه در سفاين نشسته از آن رود بحر مانند بگذشت . ابراهيم خليل خان از فرط دهشت ، آن قلعهء محكم را گذاشته به داغستان رفت . قلعهء پناه آباد به تصرف درآمد و هرچه در آنجا بود به غارت و يغما رفت .
بعد از اين فتح پنج شبانهروز شاه و سپاه بياسودند و بر بستر راحت غنودند ، غافل كه در پى آن خواب گران چه بيداريهاست ! و در پى آن راحت چه رنجها . سه نفر از محرمان بارگاه و از چاكران خلوتسرا كه بهواسطهء جرمى در آن روز از خاقان سعيد تهديد و وعيد ديده بودند و اجل در ديدهء ايشان مصور بود حيات خود را در شهادت خاقان گيتى ستان يافتند و در شب شنبه بيست و يكم ذيحجه هنگام سحر با خنجر آخته