به قلعه خزيده و اظهار عجز و پيرى كرده پيشكش و خراج پذيرفت . خوانين آن حدود نيز هدايا فرستادند و متعهد خدمتگزارى شدند . عريضهء سليمان پاشاى والى نيز با تحف و هدايا رسيد .
خاقان گيتى ستان عازم تفليس و فرمانى به والى گرجستان ارگلى خان مرقوم و او را به اطاعت خواند . او به قصد مقابله استقبال و محاربه نموده هزيمت يافته داخل تفليس شد خواهر و زن خود را برداشته به كارتيل گريخت و تفليس به تصرف درآمد . تمامى كليساى آنجا را آتش زده سوختند و كشيشان را به رودخانه انداختند . پانزده هزار نفر از آنجا اسير كردند ، از آنجا متوجه گنجه و از آنجا عازم مغان [ شدند ] .
مصطفى خان دولو كه به دفع مصطفى خان شروانى مأمور بود شروان را تصرف نموده به او حكم شد كه محمد حسن خان حاكم شكى را كه ميانهء او و برادرش سليم خان كدورتى شده و پناه به آن حضرت آورده بود اعانت نموده او را مستقل سازد . مقارن ورود مصطفى خان به آق داش ، حاجى سعيد و جمعى به شكايت مصطفى خان قاجار به حضرت آمده لهذا عليقلى خان را مأمور و مصطفى خان را معزول و احضار فرمودند .
بعد از ورود عليقلى خان ، مصطفى خان عازم ركاب بوسى شد . در عرض راه سواران خان چوپان او را به قتل آوردند و خاقان گيتى ستان ، عليقلى خان را به دفع فساد شروانيان تأكيد فرمود . مصطفى خان شروانى به اطاعت درآمده متقبل باج و خراج شد و عليقلى خان به اردو بازگشت ، و حضرت ظل اللهى نيز عازم طهران شد .
سال هزار و دويست و دهم
به استدعاى عظماء و رؤساى قاجار و حكام و علماى هرديار افسر شاهنشاهى بر سر و بازوبندهاى مرصع و مكلل به الماسهاى مسمى به « درياى نور » و « تاج ماه » بر بازو بسته بر جميع منابر بلاد خطبه برخواندند و سكه زدند . به عرض رسيد كه نادر سلطان افشار و بعضى از سكنهء مشهد مقدس به اسباب نفيسهء خزينهء حضرت رضوى دست بىحرمتى دراز كردند و اوزبكيهء بخارا نيز به خراسان مستولى و مرو را قتل و غارت نمودند . لهذا موكب همايون در هفتم ذيقعدهء اين سال خيريت مآل از طهران حركت و تركمانيهء استراباد را تنبيهى بليغ فرموده وارد جاجرم شد و از آنجا عازم خراسان [ گرديد ] .
اللهيار خان قليجى حاكم سبزوار و ابراهيم خان كرد شادلو حاكم اسفراين و امير گونه خان زعفرانلو حاكم خبوشان و ممش خان زعفرانلو حاكم چناران و لطفعلى