1005 - 1009 / 1597 - 1601 بهادر شاه بن عادل شاه چهارم ، فت 1033 / 1624
1009 / 1600 - 1601 غلبهء مغولان هند
خانديش اسلامى سدههاى ميانه اساسا منطقهاى بود در شمالغربى دكن ، جنوب رود نربدا و ميان حوزهء پايين و ميانهء رود تاپتى . همسايگانش در شمال گجرات و مالوا و در جنوب بهمنيان و جانشينان آنها بودند . خانديش كه به معناى « سرزمين خانها » است ، نامش را از حكمرانان فاروقى خود دارد كه همسايگان نيرومندشان آنها را به عنوان سلطان نمىشناختند و ازاينرو عنوان خان دربارهء آنها به كار مىبردند كه مرتبهاى پايينتر از سلطان بود و اغلب قدرتهاى ديگر به آنها حاكم و والى اطلاق مىكردند . قبل از آنكه مسلمانان آنجا را فتح كنند ، آن ناحيه در دست يادوهها يا چوهانها بود .
مؤسس سلسلهء اسلامى آنجا ملك راجا احمد بود كه سابقهء خدمت در دستگاه سلاطين بهمنى داشت ، اما بعدا به دربار سلطان دهلى ، فيروز شاه سوم منتقل شد و فيروز شاه او را به حكمرانى نواحىاى در شمال دكن منصوب كرد . در سالهاى آشفته دوران ضعف و فتور تغلقيه ، ملك راجا مانند حكمران همسايهاش ، دلاور خان در مالوا ، خويشتن را مستقل اعلام كرد ( بنگريد به شمارهء 165 ) . از آنجا كه وى مدعى بود كه نسبش به خليفهء دوم عمر بن خطاب مىرسد و عمر لقب فاروق داشت ، سلسلهاى كه ملك راجا بنيان گذاشت ، به سلاطين فاروقى معروف شدند . پسرش ناصر خان قلعه اسيرگره را از چنگ رئيس هندوى آن بيرون آورد و در نزديكى آن ، شهر برهانپور را بنيان نهاد كه از آن پس پايتخت سلطانهاى خانديش شد . در دوران سلطنت عادل خان دوم ، خانديش رونق و شكوفايى فوقالعاده پيدا كرد . گرچه وى نتوانست ربقهء فرمانبردارى از سلاطين گجرات را از گردن بيفكند ، ولى قدرت خود را در جانب مشرق در برابر راجاهاى هندوى گندوانه و جهاركند گسترش داد و در نتيجهء لشكركشىهايش در آن ناحيه به عنوان « شاه چهاركند » معروف شد .
در نخستين سالهاى قرن دهم / شانزدهم شيرازه مملكت خانديش در نتيجه مشاجرات داخلى كه منجر به مداخلهء قدرتهاى خارجى بخصوص سلاطين گجرات و جانشينان بهمنيان دكن در احمدنگر ، يعنى نظام شاهيان برار شد ، از هم گسيخت .
سلاطين فاروقى به علت كمبود منابع انسانى و ذخائر اقتصادى تنها وقتى مىتوانستند زنده بمانند كه از سياستى زيركانه در ميان همسايگان قدرتمندتر خود پيروى كنند . اين
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٦٠٨