تحت قيمومت امير على بريدى ترك و در دست او بازيچهاى بيش نبودند . چهارمين فرد از اين سلطانها ، يعنى كلام اللّه ، به عبث براى كمك به بابر متوسل شد تا يوغ اطاعت از بريديان را از گردن بيفگند ، اما موفق نشد و ناچار قلمرو خود را رها ساخت و به بيجاپور پناهنده شد .
از ويرانههاى مملكت بهمنيان در دكن پنج دولت به وجود آمد كه بنيانگذاران آنها همگى از سرداران و دولتيان سلاطين بهمنى بودند . اين دولتها عبارت بودند از :
عادلشاهيان برار ، بريدشاهيان بيدر ، عادلشاهيان بيجاپور ، نظامشاهيان احمدنگر و قطب شاهيان گلكنده ( بنگريد به شمارههاى 169 تا 173 ) . عمادشاهيان در قرن دهم / شانزدهم در قطب شاهيان تحليل رفتند ، اما چهار مملكت ديگر تا قرن يازدهم / هفدهم دوام آوردند و حتى دو تاى آنها تا روزگار اورنگ زيب ، امپراطور مغولى هند باقى ماندند . اما همگى سرانجام جزيى از قلمرو وسيع ، ولى سپنجى امپراطور شدند .
كتابشناسى
- يوستى ، 470 ؛ لين - پول ، 316 - 321 ؛ زامباور ، 297 - 299 .
- دائرة المعارف اسلام ، ويرايش دوم ، « بهمنيان » ( ه خ . شروانى ) .
- ا . ا . اشپايت ، « سكههاى سلاطين بهمنى دكن » ، فرهنگ اسلامى ، شمارهء نهم ( 1935 ) ، 268 - 307 .
- هارون خان شروانى ، بهمنيهء دكن : تحقيقى عينى ، حيدرآباد ، دكن 1953 ، با گاهشمارى وقايع و حكمرانان در صفحهء 435 - 444 و شجرهنامهء مفصل در آخر كتاب .
- R . C . Majumdar et al ( eds ) , The History and culture of the Indian People VI The Delhi sultunate , ch . 10 C .
- م . حبيب و . ك . ا . نظامى ( ويراستاران ) ، تاريخ جامع هند ، بخش پنجم ، سلطنت دهلى ( 1206 - 1526 م ) ، فصل 14 .
- هارون خان شروانى و پ . م . جوشى ( ويراستاران ) ، تاريخ دكن در سدههاى ميانه ( 1295 - 1724 ) ، جلد اول ، 141 - 222 ، با شجرهنامه مفصل در صفحه 142 ، جلد دوم ، صفحهء 432 - 439 .