تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
با روى كار آمدن بهمنيان دولت مقتدر و مهاجم مسلمانى در برابر دو دولت عمدهء هندو در جنوب دكن : يكى دولت ورنگل و ديگرى ويجينگر به وجود آمد . در صدسال بعد پيوسته ميان اين دولت‌ها جنگ و خونريزى بود ؛ اين جنگها با دولت ورنگل در 830 / 1425 به پايان رسيد ، زيرا در اين سال احمد شاه اول دولت ورنگل را برانداخت و قلمرو آن را ضميمه دولت بهمنى كرد . اما غلبه بر ويجينگر كه به تازگى سلطنت معبر را برافكنده بود ( بنگريد به شمارهء 166 ) و هرگز در اين‌زمان ميسر نشد . از نكات مهم در اين جنگها استفاده از توپخانه و سلاح آتشين از نيمهء دوم قرن هشتم / چهاردهم به بعد است كه علم و آگاهى بر آنها از طريق روابط هند جنوبى با سرزمين‌هاى دور تر غرب به دست مىآمد . بعد از فتح ورنگل ، احمد پايتخت خود را از گلبرگه به بيدر كه به قلب مملكت نزديكتر بود ، منتقل ساخت و با حكمرانان مسلمان گجرات و مالوا نيز از در جنگ درآمد . سلطان‌نشين بهمنى تا نيمهء قرن نهم / پانزدهم اساسا مملكتى محصور در خشكى در دكن شمالى بود ، اما وزير اعظم پرتوش و توان محمد شاه سوم ، يعنى خواجهء جهان محمود گاوان كه اصل و تبار ايرانى داشت ، با گجرات عليه دشمنان مملكت دكن متحد شد ، با موفقيت در امور اريسا دخالت كرد و مرز شرقى مملكت را تا خليج بنگال و مرز غربى آن از روى سلسله كوههاى گاتهاى غربى تاگوا و ساحل درياى عربستان گسترش داد . سلاطين بهمنى در دنياى اسلامى به طور كلى ، خاصه از جهت آن‌كه دربارشان مركزى بزرگ براى علم و دانش بود ، شهرت بسيار به دست آوردند . اين در زمان آنها بود كه سبك خاصى در معمارى هندو - اسلامى به نام سبك دكنى پديد آمد . بهمنيان نخستين قدرتى در شبه‌قارهء هند بودند كه با دولت عثمانى سفير ردوبدل كردند ( بين محمد شاه سوم بهمنى و سلطان محمد دوم فاتح ، سلطان عثمانى ) . دولت بهمنى هم داراى ارتشى نيرومند و هم داراى سازمان ادارى نظام‌يافته خوبى بود ، ازاين‌رو ، به اشخاص و افراد متبحر و كارآزموده احتياج فراوان داشت . به همين دليل جمع كثيرى از تركان ، ايرانيان ، اعراب و غيره در دستگاه سلاطين بهمنى خدمت مىكردند . در قرن نهم / پانزدهم ميان مسلمانان بومى دكن ( يعنى دكهنىها يا دشىها ) و « خارجيان » ( آفاقىها ، غريبان يا پردشىها ) كشمكش و مناقشه درگرفت . اغتشاشات روزافزون داخلى و ضعف و بىكفايتى رو به تزايد سلاطين را مىتوان تا حدى ناشى از اين مناقشات دانست . در اواخر قرن نهم / پانزدهم ، پس از قتل نابخردانه محمود گاوان به دست سلطان ، علائم تجزيه و از هم گسيختگى در دولت بهمنى پديدار شد . چهار سلطان آخر اين سلسله ،