مىناميدند كه هريك صاحب چهل غلام سپاهى ترك بودند ) . بلبن كار مخدوم خود را در گذاشتن پايههاى سلطنت بر شالودههاى استوار نظامى و حكومتى ادامه داد . او دست به يك رشته اصلاحات زد و اقتدار سلطان را با اتخاذ مبانى سنتهاى ايرانى - اسلامى بالا برد . وى همچنين پيوندهاى معنوى خود را با بقيهء دنياى اسلام مستحكم كرد . ايلتتمش قبلا از خليفهء عباسى ، مستنصر ، رسما خلعت سلطانى گرفته بود و سلاطين معزى حتى پس از درگذشت مستعصم ، آخرين خليفه بغداد ، تا مدتها نام او را بر سكههاى خود ضرب مىكردند . از اينجا مىتوان تمايل آنان را به تطبيق دادن خويش به دنياى پهناورتر اسلام اهل سنت و تصديق رهبرى روحانى و اخلاقى خلفا استنباط كرد . البته اين تمايل در سرتاسر تاريخ مسلمانان هند به چشم مىخورد و مجاهدات آنان را در حفظ خويش در برابر فشار محيط و فرهنگ هندو نشان مىدهد . از رويدادهاى مهم ديگر كه در تقويت فرهنگ اين دوره تأثير داشته است ، افواج پناهندگانى است كه از برابر سيل خانمانبرانداز حمله مغولان از ايران و ماوراء النهر گريخته بودند و در عهد سلطنت ايلتتمش و بلبن به هند راه يافتند . در دورههاى بعد ، مثل دورهء سلطنت محمد دوم ابن تغلق ، تزريق اين خون تازه به فرهنگ هندى - اسلامى توش و توان بخشيد .
در سال 689 / 1290 ، سلاطين معزى جاى خود را به سلالهء جلال الدين فيروز شاه دوم خلجى دادند . خلجيان در اصل قومى ترك ( و يا شايد از نژادهاى ديگر اما تركمآب شده ) بودند كه در مشرق افغانستان سكونت داشتند . بسيار احتمال دارد كه افغان غلزايى فعلى از اعقاب آنان باشند . در دورهء سلطنت سلطان معزّ الدين ، قوم خلج در حملات و لشكركشىهاى غوريان به هند نقش مهمى داشتند و اين اختيار الدين محمد خلجى بود كه براى نخستينبار اسلام را در بنگاله و در مشرق هند انتشار داد . ضرورىترين كارى كه فيروز شاه دوم برعهده داشت بيرون راندن مغولان بود ، باوجوداين ، در زمان اوست كه عدهاى از مغولان به دين اسلام درآمدند و اجازه يافتند كه در ناحيه دهلى اقامت گزينند .
بدون ترديد برجستهترين سلاطين خلجى علاء الدين محمد است كه خويشتن را اسكندر ثانى مىانگاشت و رؤياهاى بزرگ براى تحصيل يك مملكت بزرگ پهناور در سر مىپرورانيد . در عمل ، وى مقدم بر هرچيز ناچار بود كه خطر مغولان جغتايى را كه تا 706 / 1306 بارها تا نزديك دهلى تاخته بودند ، از مرزهاى شمالغربى مملكت خويش دفع كند . بارى ، ناحيهء غنى جنوب كوههاى ويندهيا در جنوب هند ، كه هنوز پاى سپاهيان مسلمان بدان نرسيده بود ، جايى بود كه علاء الدين مىتوانست در آن به رؤياهاى بزرگ خود جامه عمل بپوشاند . وى در 695 / 1296 ، لشكر به دواگيرى يا دئوگير ، واقع در دكن
سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 576
مساهمون: كليفورد ادموند باسورث
ص٥٧٦