تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله هاى اسلامى جديد : راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
اسلام در هند نخست در قسمت سفلاى درهء رود سند به دست حكمرانان عربى كه از سوى بنى اميه به مشرق گسيل شده بودند انتشار يافت ؛ محمد بن قاسم ثقفى ، فرماندهء سپاه اسلام ، در سال 92 / 711 ايالت سند را فتح كرد . طى سه قرن بعد ، مسلمانان اين پايگاه را در سرزمين هند نگه داشتند و در اين دوره بود كه بعضى از جوامع مسلمان در آنجا تحت تأثير تبليغات داعيان شيعى اسماعيلى كه با شدت در بسيارى از نقاط جهان اسلام ، از شمال افريقا تا يمن و حواشى هند ، به طرفدارى از فاطميان مشغول دعوت بودند ، قرار گرفتند . نيز ميان عربستان و منطقهء خليج فارس و پسكرانه‌هاى شبه‌قاره هند يعنى گجرات ، بمبئى و سواحل دكن ، مانند دوران كلاسيك ، تماس‌هاى بازرگانى برقرار بود ، ولى اين تماس‌هاى سطحى و اتفاقى كمتر در داخلهء هند ، در درون پهنهء فوق‌العاده گستردهء شبه‌قاره تأثير داشت . بايد گفت كه اين غزنويان ترك‌نژاد بودند كه براى اولين‌بار قدرت نظامى مسلمانان را با همهء هيبت و عظمت‌اش به هند شناساندند ، سلسله‌هاى نيرومندى چون هندو شاهان ويهند را برافگندند و حكمرانان راجپوت را تا حد خراج‌گزاران دولت غزنوى پايين آوردند و تا سومنات و بنارس را مورد تاخت‌وتاز و چپاول قرار دادند ، هرچند همهء اين حكمرانان به محض آنكه سپاهيان غزنوى رفتند ، تعهدات خود را زير پا نهادند . سلطان محمود غزنوى به خاطر حمله‌هايش به هندوستان بت‌پرست ، قهرمان اسلام شد ، اما آنچه مشخص است ، اين است كه سلطان محمود آنقدر متدين و نسبت به مسائل دينى متعصب نبود كه صرفا به خاطر آن‌كه هندوان را مسلمان كند به هند لشكر بكشد . در سپاه محمود عدهء زيادى هندو خدمت مىكردند و به نظر نمىآيد شرط استخدام آنها در سپاه غزنوى به دين اسلام درآمدن آنها بوده باشد . توجه غزنوىها به شمال هند صرفا جنبهء مادى داشت ؛ آنان شبه‌قارهء هند را معدن و منبع تمام‌نشدنى گنج و برده مىدانستند . آنها پنجاب را نيز تسخير كردند و آن را پايگاه ثابت خويش براى بسط قدرت مسلمانان در شمال هند قرار دادند و نزديك به پايان كارشان لاهور را پايتخت خود كردند ( بنگريد به شمارهء 158 ) . ازاين‌رو ، محركه‌اى براى معزّ الدين محمد غورى و سرداران مملوك ترك او در سال‌هاى آخر قرن ششم / دوازدهم و آغاز قرن هفتم / سيزدهم براى اقدام به فتوحات هند از قبل وجود داشت . معز الدين بعد از محو آخرين سلاطين غزنوى ، در صحراى گنگ پيش رفت و امراى راجپوت مانند شاه سلسلهء چاهمانه يا چوهان را كه در جمير و دهلى سلطنت داشت و شاه سلسلهء گاهندواله را كه پادشاه بنارس و كنوج ( قنوچ ) بود شكست داد . معزّ الدين امور متصرفات خويش را در هند به