مثنوى
خدايا تو اين خسرو كامياب * كه بهر غزا كرده پا در ركاب
به اقبال او ساز كن كار دين * كه يابد بقا از وى آثار دين
گر اعداى او بر فلك جا كنند * وفاقى به هم چون ثريا كنند
به هم برزن آن عقد خود رسته را * فرو ريز آن سلك پيوسته را
چنان كن كه آن فرقه چون عقد دُر * دل از نور ايقان و اخلاص پُر
درآرند از روى فرخندگى * چو تسبيح سر در خط بندگى
[ 284 ] ذكر توجّه رايات كشورگشاى به قلعهء استاى و فتح آن قلعهء گردونساى به توفيق خداى
چون بعد از فتح قلعهء گلخندان [ و ] گرفتن قلعهء فيروزكوه دوستان را موجب شادى و دشمنان را باعث اندوه بر اندوه شد ، علم فتح انتماء جهت دفع مواد فساد حسين كيا متوجّه قلعهء استا گشت . صورت حال حسين كيا آنكه ، از وقتى كه دولت نامتناهى شاهى زين ظهور بر خنگ فلك دستور نهاده بود مشار اليه ابواب اطاعت گشاده پيوسته به ارسال قاصد و عرض مقاصد تأكيد ايمان عبوديت و تشييد بنيان عبودت مىنمود ، امّا بعد از فتح الوند و نامراد بقيّة السيّف آن دو لشكرگاه به جانب او پناه برده بودند و حشرى عظيم با يراق و اسباب كلّى در گرد او جمع آمده بنابرآن مواد غرور مزاج دماغش را فاسد ساخته مصدوقهء
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى
أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
« 1 » كتابهء ايوان اقبالش گرديد و نعرهء
« إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ »
« 2 » از اوج استكبارش به ذروهء آسمان اعتبار رسيد ، چنانچه از ثقات روات كه به ديدهء نظاره مشاهده فرمودهاند استماع افتاد كه در آن اثنا هرگاه خيال
هامش
( 1 ) . علق ( 96 ) آيات 6 و 7 . « آدمى نافرمانى مىكند ، هرگاه كه خويشتن را بىنياز ببيند » .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 181 . « خدا بىنواست و ما توانگريم » .