احوال اهالى آن قلعه برداشته بود در دفاتر اعمال اين جماعت مثبت ساخت و باطن اين قلعه را نيز چون درون آن حصار از اهل كينه و آزار بپرداخت .
مثنوى
امينى گر ز تو فرخنده فالى * كند از سِرّ اين معنى سؤالى
كه وضع اين دو منزل روز اوّل * اگر باشد به يك طالع مؤوّل « 1 »
هزاران جان ز جنس تُرك و تازيك * هزاران تن ز ملك دور و نزديك
به يك طالع چه سان زادند و مردند * به يك دَم نقد هستى چون سپردند
جوابش گوى كين همچون . . . * كه خلقى را ز هرجانب . . . « 2 »
چو كشتى را رسد از حكم طالع * به سَد تختهبند كار قاطع
در آن هركس كه باشد تابع اوست * فلك مجموع را از سر كشد پوست
و چون على كيا كه والى آن قلعه بود ، بسيار پاىمردى فشرد و دستبردهاى [ 283 ] مردانه پيش برد . رأى جهانآراى قلم عفو در جريدهء خذلانش كشيده او را به خلعت و تاج ، برو سر افراخت و در سلك خدّام عتبهء فلكاحتشام مندرج ساخت . و تخلّف حال على كيا از كليّه كه گذشت نه ناقض « 3 » آن دعوى است چه بر سبيل ندرت امور عالم اسباب رخ مىنمايد و دست غرايبنگار عجايبآثار تقدير چهرهء وقايع را به هزار گونه مىآرايد .
رباعيّه
اى پرده به روى كار عالم داده * كس را به درون پرده ره كم داده
گاهى خبرى ز ماتم آورده به سور * وز سور گهى خبر به ماتم داده
بيت
گر جمله را عذاب كنى ور عطا دهى * كس را مجال آن نه كه اين چون و آن چراست
هامش
( 1 ) . نسخه : ماول
( 2 ) . نسخه ناقص است .
( 3 ) . نسخه : اناقض .