آن قوم به شمشير قضا و تير تقدير نشانه دل از ستيز گرفت و فلك بىرحم كه دندان انتقام به قصد ايشان تيز كرده بود انگشت حيرت در دندان نماند صادقهء
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 1 » مطمح نظر عبرت و نصب « 2 » العين ديدهء اعتبار گشت و نداى صداقت اداى « سبحان من تعزّز بالبقاء و قهر عباده بالموت و الفناء » « 3 » از خاكريز [ 280 ] اين قلعهء خاك رسته « 4 » از اوج كرهء اثير درگذشت ، نيك و بد و اهل قبول و رد را معلوم شد كه در مقابلهء اين فرقه جرأت و جسارت غير از نقصان و خسارت نتيجه ندارد و با اين خيل پاكيزه ذيل حركت و جرارت جز تاراج و قتل و غارت فايدهاى نيارد .
مثنوى
بنايى كه دارد ز آهن اساس * ز آهنربا بايد او را هراس
و گر قلعهاى سركشد تا زُحل * ز احكام عرشى پذيرد خلل
ز سنگ ار بود قلعهء كوه پر * خلل يابد از تيشهء سنگ بر
بنايى اگر رفعت از خاره يافت * ز سنگ قضايى كجا چاره يافت
زن و مرد و اصحاب صلح و ارباب نبرد به تمام عرضه تيغ انتقام شدند و از اعلى عليّين آن قلعه در اسفل السّافلين مقام گرفتند . مردان دست از زندگى افشاندند و زنان در قيد كنيزى و بندگى درماندند . بناى آن قلعه چون بنيان آمال كوتوالش پست گرديد و در و ديوارش چون سر و سينهء آن فرقهء كينه ، شكاف و شكست ديد و حكم اين واقعهء هايله در سنهء تسع و تسعمائه [ 909 ] از قهر قهرمان نافذفرمان ، منتقم جبّار سمت اصدار يافت و از آنجا كوچ كرده عنان يكران كوهشكوه به جانب قلعهء فيروزكوه منصرف ساخت . و صيت جهانگيرى از بانگ شيهه و آواز صهيل آن كوه گردونعديل در آن سرزمين انداخت و آن مسافت را [ 281 ] به سه منزل طىّ فرموده رايت آفتاب سرايت را در حوالى قلعه برافراخت .
هامش
( 1 ) . مومن ( 40 ) آيهء 16 . « در آن روز فرمانروايى از آن كيست ؟ از آن خداى يكتاى قهار » .
( 2 ) . نسخه : غضب
( 3 ) . ترجمه : پاك و منزه است آنكه با ماندگارى عزيزى يافت . و با مرگ و نيستى بر بندگانش چيره شد .
( 4 ) . نسخه : سته .