عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا [ 250 ] عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ »
« 1 » شيوهء پهلوانى اقدام نمايند . بنابرآن حضرت شاه و امراى لشكر جهانپناه و ساير افراد سپاه از محض انتباه دست
« فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »
« 2 » در دامن توكّل بر قادر بىاشتباه محكم كرده به يك بار سورن انداخته تيغها و نيزهها افروخته و افراخته در ميدان محاربه تاخته حمله كردند و فغان اللّه اللّه را به سمع مهر و گوش ماه رسانيدند . دليران حربكوش كه پيوسته گوش هوش به آواز جنگ داشتند و از اين جهت خود را بلندآوازه مىپنداشتند ، از بيم هلاك و فوت سامعه را به مسمار
« يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ »
« 3 » انباشتند . و تخم هراس و باك در زمين دل خوفناك كاشتند . و شيرمردان لشكر گردون توان سنين نيزهء جانستان و علم تيغ آتشفشان را به اوج آسمان افراشتند .
مثنوى
سپرها فكند و سنانها شكست * سوى خنجر و تيغ بردند دست
قفسها شكستند بر مرغ روح * گشادند از فتح باب فتوح
تن از تيغ و خنجر به خاك اوفتاد * سر اندر مغاك هلاك اوفتاد
نمودند مرغان قدسى حذر * كشيدند خود را به اوج از خطر
زمين شد پر از لشكر و آسمان * درين لشكر تن در آن خيل جان
محيط زمين گشت درياى خون * نهنگان فتاده به موج اندرون
يلان را در آن محشر رستخيز * نه رأى اقامت نه روى گريز
[ 251 ] عدو ديد روزى قيامت نهيب * تهور برافشاند دست از شكيب
روان طاير عقل ايشان ز سر * برون رفت از رهگذار بصر
ولى لشكر خسرو دينمدار * كه كوه شكوهمند و كان وقار
چو ارباب ادراك فارغ ز بيم * به تيغ دو سركرده مويى دو نيم
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 250 . « اى پروردگار ما ، بر ما شكيبايى ببار و ما را ثابتقدم گردان و بر كافران پيروزى فرما » .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 159 . « و چون قصد كارى كنى بر خداى توكل كن » .
( 3 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 19 . « انگشتان خويش در گوشها كنند تا مباد كه از بانگ صاعقه بميرند » .