فرقهء كثير به حمايت زمرهاى كه از تيزى شمشير و تندى تير در دست شكست اسير بودند روى به ميدان محاربه نهادند و به دستيارى سرپنجهء شوكت و پاىمردى نيروى قوّت داد مقاومت دادند « 1 » . نيران قتال از جانبين به مرتبهاى در اشتعال آمد كه چهر مهرفراز قصر سپهر از آن شعله برافروخت و دل بىرحم ماه از آتش ناله و دود آه در آن گرمگاه بر سربازان سپاه بسوخت . مخالفان اين بار قراولان لشكر نصرتآثار را بازگردانيده به صف لشكر بىاسف رسانيدند و خود را هر لحظهاى از كشتن بازرهانيدند .
مثنوى
[ 249 ] به سرپنجهء مردى و ضرب تير * دليران فتادند در دار و گير
شد از كين در آن عرصهء هولناك * به خنجر گريبان جان چاكچاك
يكى ساخت از بستر خاك مهد * يكى بُرد جانى به صد جدّ و جهد
يكى بر سر و دستش آمد شكست * يكى چست بگرفته سر را به دست
يكى پاى تا سر به خون گشته غرق * يكى را به جوش آمده خون ز فرق
يكى كرد تيغ از حمايل به در * يكى شد حمايل به تيغ دوسر
در اثناى اين حال شيرمردان بيشهء شجاعت و اقبال به ميمونبخت و همايونفال مراكب برقمراتب در ميدان جهانيدند و خود را كالبرق الخاطف
« رِيحٌ عاصِفٌ »
« 2 » به گروه مدبر مخالف رسانيده ايشان را به ضرب تيغ و تير چون رمهء آهو و گله نخجير مىدوانيدند . و پيشروان آن فرقهء بختبرگشته را از ديوار بست چپر و ارّابه و آن شهربند خرابه گذرانيده به قول و قلب كجنهاد كه محل قرار نامراد بود ، رسانيدند . رأى جهانگشاى شاه دينپناه ، چون ملاحظهء ارّابه و چپر و كثرت آن لشكر حشرات اثر فرمود و به امعان نظر مطالعهء احوال و طريق شكست و استيصال ايشان نمود ، دل قضا مقابل آن حضرت بر آن قرار يافت كه با تمامى لشكر به جنگ سلطانى قيام كند و ميدان
« رَبَّنا أَفْرِغْ
هامش
( 1 ) . نسخه : داد .
( 2 ) . اشاره به آيهء 22 از سورهء يونس ( 10 ) است كه مىفرمايد :رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْچنان طوفان فرارسد و موج از هر سو بر آنها ريزد چنانكه پندارند كه در محاصرهء موج قرار گرفتهاند .