شد و هراس بىقياس و اصل گرديد . پادشاه و امير و برنا و پير آن حشم انجمنظير به دست تفّرقه و تشوير لباس تفكّر و تدبير را دامنگير گشته هريك در مقابلهء لشكر شاهى فكرى ناصواب و انديشهاى مقرون به تباهى مىنمود ، امّا لحظهفلحظه موادّ ترس وهم كه از مورد
« وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
« 1 » در خاطر ايشان مستقيم گشته بود وهم بر وهم مىافزود و با آنكه اعداد پياده و سوار در لشكر اعداى غدّار كه در سرنوشت
« لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ »
« 2 » حليهء چهرهء روزگار ايشان بود مقاتل و مبارز از هفتاد هزار متجاور بود راى غلط ايشان بر آن قرار يافت كه پيرامن آن لشكر بيرون از شمار از ترتيب توره و ارابه و چپرباره سازند و جهت احكام و استحكام آن بناى سريع الانهدام قلّاب در قلّاب و زنجير در زنجير اندازند . همه شب به محنت و تعب ارّابه و چپر بر يكديگر بستند و آن شب به خيال امنيّت در پس ديوار پندار نشست ، غافل از آنكه اساس دولت ناپايدار كه از محل قرار عزيمت فرار كرد به زنجيرش نگاه داشتن محال است . و بناى شوكت نااستوار كه انصباب ابر فتنهبار سيلاب حادثه بر زمينش هموار ساخت خيال مرمّت آن مقدمهاى است مقرون به ابطال .
مثنوى
پرد چون مرغ دولت ز آشيانه * نگردد باز ز افسون و فسانه
[ 243 ] چو رست از قيد خود صيد سعادت * ز عادت نيست ديگر بار اعادت
بنايى را كه بودى چرخفرساى * چو سيل فتنهاش افكند از پاى
محالست اينكه هم از خاك و خشتش * كنى بار دگر رشك بهشتش
چو آيد صرصر باد خزانى * نيايد از گلستان گلستانى
سحرگه سلطان خاور اين عرصهء لاجوردىپيكر را ميدان تكاور ساخت و اعلام كشورگشايى و الويهء فرمانروايى بر اوج اين قبّهء مينايى افراخت و مخبر صداقت اخبار از
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 7 . « و بر ايشان عذابى است بزرگ » .
( 2 ) . مومن ( 40 ) آيهء 52 . « براى آنها سراى بد است » .