گردانند و خاك آن موضع تابناك را به مددكارى
« يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً »
« 1 » از حفر و احناء به آب خوشگوار رسانند . و سينههاى تفسان و دلهاى هراسان را از چشمهسار
« فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ »
« 2 » سيراب سازند . و در آن زمين از مآء معين
« كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ »
« 3 » بناى سيرى و سيرابى را به اوج كرهء اثير افرازند . و از اندوه تشنگى به كلّى بازپردازند . هركس از لشكريان حسب الفرمان در عين چاهخويى به آبجويى دست دراز كرد و رشحات فيض نامتناهى الهى از بحر احسان
« إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ »
« 4 » آبى بر روى كار ايشان آورد صحراى سرابنما كه به ظاهر مورد
« قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ »
« 5 » بود از ترشّح آب به جايى رسيد كه مظهر سرّ
« وَ فارَ التَّنُّورُ »
« 6 » گرديد .
مثنوى
شد از باطن خسرو كامياب * سرابى چنان مظهر فيض آب
نبودى در آن سرزمين موات * نشانى به جز گور از اهل حيات
[ 239 ] چو بر وى گشادند باب فُتوح * درآمد در آن قالب مرده روح
چو دريا درآمد به رقص جمل * وزان خرّمى يافت كشت امل
تشنهلبان وادى محبّت و تعب را از غلغل آب خنده شادى بر لب آمد و حرارت تموزى روزى به اعتدال هواى جانفزاى شب كشيد .
مثنوى
زنده گشتند آدمى و دواب * در چنان ورطه از ترشحِ آب
خضر ره گشت شاه فرخنده * شد سپاه از كرامتش زنده
هامش
( 1 ) . انسان ( 76 ) آيهء 6 . « آن را به هر جاى كه خواهند روان مىسازند » .
( 2 ) . بقره ( 2 ) ، آيهء 60 . « پس دوازده چشمه از آن بگشاد و هر گروهى آبشخوار خود را بدانست » .
( 3 ) . همانجا ، آيهء 60 . « از روزى خدا بخوريد و بياشاميد و در روى زمين به فساد سركشى مكنيد » .
( 4 ) . توبه ( 9 ) آيهء 120 . « خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمىسازد » .
( 5 ) . هود ( 11 ) آيهء 44 . « گفته شد : اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان باز ايست آب فرو شد » .
( 6 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 27 . « آب از تنور بيرون زد » .