جهانبانى از غرّهء جبينش لامع و پيوسته انوار بواعث مملكتگيرى و كشورستانى از خورشيد جمال مبينش ساطع گردد .
كريمى كه بخشايش و جود ازوست * جهان سربهسر گشته موجود ازوست
[ 98 ] نهالى كه خواهد برآرد بلند * كه گردند خلق از برش بهرهمند
نخستين چنان بخشدش آب و تاب * كزو چشم اعيان شود بهرهياب
به اندك زمانى ز بويش به باغ * جهان را كند عطرپرور دماغ
چو سيراب گردد ز ابر كرم * بر اهل جهان بر فشاند درم
چو برگ و نوا يابد از نو بهار * فتد سايهاش بر سر روزگار
چو آيد به بار از مرور شهور * رسد فيض عامش به نزديك و دور
و چون جام جهاننماى خاطر فيض انتماى حضرت شاهى ظل اللهى كه مظهر اسرار غيبى و مطرح انوار لاريبى است ، پيوسته چهرهنماى عرايس جاه و جلال و پردهگشاى نفايس دولت و اقبال است به فرّ تأييد نامتناهى الهى و صيت وصيّت حضرت امير المؤمنين ، صلوات اللّه و سلامه عليه صلوة مصونة عن التّناهى حيث قال و اجاد المقال « 1 » .
نظم
و مأ المرء الّا حيث يجعل نفسه * فكن طالبا فى النّاس « 2 » اعلى المراتب « 3 »
متوجّه سرانجام اسباب پادشاهى گشته ، بعد از انقضاى مدّتى كه در گيلان اقامت فرمود « 4 » داعيهء عزيمت از آن حدود در خاطر عاطر آن حضرت چهره گشود و اين معنى را كه غيب در ضمير بىعيب آن حضرت جلوه داده بود با جمعى از غازيان جانسپار كه دولتكردار و سعادتآثار ملازم ركاب همايون بودند در ميان نهاد و پردهء خفا و استتار از رخسار اين امنيّت برگشاد كه همگى همّت و جملگى نهمت متوجّه آن است كه ازين ديار [ 99 ] رخت بربسته و از كربت غربت باز رسته مملكت اردبيل را كه مرقد تابان
هامش
( 1 ) . ترجمه : محفوظ از پايان يابندگى وقتى كه گفت و نيكو گفت .
( 2 ) . نسخه : النفس .
( 3 ) . ديوان حضرت على ، ص 10 : مرتبه و ارزش مرد غير از آنكه خود براى خود قرار دهد نيست ، پس تو در بين مردم طالب بلندترين مرتبه باش .
( 4 ) . تاريخ ايلچى نظام شاه ، ص 4 : حضرت شاهزادهء كامكار شاه اسماعيل مدّت شش سال در گيلان بماند .