تيرهها را « قشقائى » گويند و سلسله خوانين قشقائى از طائفه شاهى لو ، و براى هر تيره كدخدا و كلانترى است و مردمان تيرههاى قشقائى جز در اطاعت كدخدا و كلانتر خود نشوند و حاكم ايل قشقائى و نايب و ضابط آن را كه بايد از سلسله خوانين قشقائى باشد يكى را « ايلخانى » و ديگرى را « ايل بيگى » گويند و كلانتران و كدخدايان جز فرمانبرى ايلخانى و ايل بيگى را را ندانند و شرح حال خوانين قشقائى در ذيل عنوان محله ميدان شاه از اين فارسنامهء ناصرى نگاشته گرديد و قشلاق زمستانه ايل قشقائى در گرمسيرات فارس مانند بلوك اربعه و بلوك افزر و بلوك جره و بلوك خشت و بلوك خنج و بلوك دشتى و بلوك دشتستان و بلوك فراشبند و ماهور ميلاتى و ييلاق تابستانه آنها ، بلوك دزكرد و بلوك سرحد چهار دانگه و بلوك سرحد شش ناحيه و بلوك كام فيروز و ناحيه كاكان و كمهر از نواحى ممسنى است و از بزرگزادگان ايل قشقائى است :
زبدهء ارباب فضل و بلاغت ، قدوهء اصحاب مجد و فصاحت ، وحيد عصر و فريد دهر ، كاشف مشكلات ، فاتح معضلات ، مخزن نفايس فروع و اصول ، مظهر حقايق معقول و منقول ، جامع نكات اصليه ، حاوى احكام فرعيه ، نادرهء زمان : جهانگير خان قشقائى از تيره دره شورى ، از اوائل عمر ، طبعش از معاشرت اقران رميده ، كربت غربت را بر آسايش اختيار كرده ، رخت سفر را به جانب اصفهان كشيد ، تحصيل علوم را بر كمالات ديگر ، ترجيح داد و در اندك مدتى گوى سبقت را از همگنان ربود و اكنون در شهر اصفهان مرجع فضلا و معتمد علماست ، با آنكه در مراتب علميه سرآمد ارباب عمايم است از لباس بزرگان ايلات از سر تا پا بيرون نرفته ، مانند ايلات ، كلاه و زلف دارد .
و از دانشمندان ايل قشقائى است : مجمع آداب و مقبول قلوب اولى الالباب ، اديب اريب ميرزا محمد شاعر « نثار » تخلص قشقائى ولد الصدق مقتداى اصحاب ، زينت مسجد و محراب ، ملا على بابا ، ولد ملا حسين على ، خلف ملا صيد على از تيره چتز ، از ايل قشقائى است ، ملا على بابا ، از ايل درآمده ، در شهر شيراز در محله لب آب توطن كرده به اندازه رتبه خود تحصيل كمالات علميه نمود و در سال 1262 ميرزا محمد نثار در شيراز متولد گرديد و تحصيل كمالات نمود ، چندين سال است كه رخت سفر به جانب هندوستان بست و در خطه رامپور ، خدمت نواب كلب على خان ، حكمران آن خطه رسيد [ و ] به منصب مداحى نواب معزى اليه برقرار گرديد و سالى در ميانه از « رامپور » به شيراز مىآمد و اندوختهها را صرف كرده باز عود به « رامپور » نمود و اين چند بيت از او ثبت گرديد :
خرم آنكس كه در ايام گل و فصل بهار * بادهء ناب خورد با پسرى باده گسار
من برآنم كه به فردوس ميسر نشود * آن طربناكى و عشرت كه در ايام بهار
بادهء ناب همى نوش كه در مذهب ما * بهتر از بادهگسارى به جهان نبود كار
چون به هوش آئى با بانگ دف و نغمه رود * در ثناى ملك هند بخوانى اشعار
ملك پيل توان و ملك شيرشكن * ملك پاكروان و ملك نيكشعار
افتخار ملكان كلب على خان كه از اوست * ملك را فرهى و دولت دين را مقدار
تيغ او را نبود طعمه بجز مغز عدو * تير او را نبود مسته بجز چشم سوار