تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1490

مساهمون:

ص١٤٩٠
رندقلندرى : 13 فرسخ شمال « پلى » است . سراج : 4 فرسخ مشرق « پلى » است . سرفارياب : 4 فرسخ ميانه جنوب و مشرق « پلى » است . سمغان : فرسخى جنوبى « پلى » است . شيخ هابيل : 3 فرسخ بيشتر ميانه شمال و مشرق « پلى » است . قلعه پلى : همان « پلى » است . گوشه : 5 فرسخ ميانه شمال و مشرق « پلى » است . لگين : 1 فرسخ و نيم شمالى « پلى » است . ماندان : 5 فرسخ مشرقى « پلى » است . و چنان كه گفته شد ، ايل جاكى كوه‌گيلويه بر دو قسمت بود : يكى ايلات چهار بنيچه كه تفصيل آنها نگاشته گرديد و ديگرى ليراوى كه باز بر دو قسمت است : ليراوى دشت و ليراوى كوه يعنى جماعتى كه در دشت و صحرا ، خانه گلين ساخته ، توطن نموده‌اند يا در كوهستان سردسير و صحراى گرمسير رحلة الشتاء و الصيف كنند و اگرچه به ملاحظه ترتيب حروفى بايد ليراوى دشت را بر ليراوى كوه مقدم نگاشت ، ليكن به مناسبت آنكه مانند چهار بنيچه ييلاق و قشلاق كنند به عكس ترتيب حروف نوشته شد و شرح حال آنها بر اين وجه است كه ليراوى كوه بر چهار ايل قسمت گشته‌اند : بهمئى ، شير على ، طيبى ، يوسفى . و اما ايل بهمئى بر دو قسمت شده : احمدى و محمدى به ضم ميم و سكون حاء و فتح ميم دويم و كسر دال و سكون ياء . و خوانين بهمئى از محمدى است و اين دو قسمت از بهمئى بر چندين تيره گشته‌اند : بو العباسى ، بنارى ، بيژنى ، جليلى ، خليلى ، رود تلخى ، علاء الدينى ، عمله ، كلاه كج ، كماهى ، محمد ميسا ، نريميسا و شمارهء آنها از 3000 خانوار بگذرد و كلانتر آنها از تيره نريميساست و ايل بهمئى چندين محل از ناحيه رون را كه در جانب شمالى بهبهان است تصاحب كرده به ناحيه بهمئى شهرت يافته است . درازى اين ناحيه از كوه « غاران » تا كوه « انجيره » 14 فرسخ ، پهناى آن از قلعه « اعلى » مشهور به « قلعه اللّه » تا قريه « فارتك » 9 فرسخ و تمام ناحيه بهمئى كوهستان سردسير پر چشمه و رودخانه‌هاى شيرين گواراست و محل كشت و زرع ندارند و عموم اين كوهستان در قديم باغستان انگور و انجير ديمى بود و اكنون آثار آنها باقى است و فصل زمستان در نواحى بختيارى و صحراى رام هرمز ، قشلاق كنند و معيشت و زندگانى آنها از بلوط و بن و بادام كوهى و گوشت شكار است و ماليات ديوانى را از نتاج اسب و خر و گاوميش و گوسفند و گاو ادا كنند ، مردمانش ساده لوح و وحشى و دلير كه ده نفر تفنگچى آنها را با صد نفر تفنگچى بختيارى ، برابر گرفته‌اند و در وقت جنگ برهنه باشند كه چون پاره جامه با گلوله تفنگ در بدن فرو رود البته ناصور « 1 » كند و گلوله سرب سالها در بدن بماند و آسيبى نرساند و آنها را قريه و قلعه‌اى جز آنچه نگاشته شود ، نباشد و كلانتر اين طايفه بهمئى ملا قيصر بهمئى بود و بعد از وفات او پسرش ملا على شير بهمئى به جاى پدر نشست و بعد از وفات او پسرش خليل خان بهمئى به منصب كلانترى رسيد و بعد از وفات او پسرش جعفر خان كلانتر اين ناحيه
هامش
( 1 ) . ناصور : ناسور : ريش يا زخم كهنه .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1490 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى