بلوكنشينان : فرسخى جنوب « تل گرد » « 1 » است ، در قديم بساتين اهالى قصبه « ده دشت » بود به مسافت 2 فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق « ده دشت » است . در دامنه كوهى افتاده ، چندين چشمه آب شيرين گوارا در ميانه اين بساتين جارى است و به اين سبب درختهاى تنومند خرم ميوهدار و بىميوه فراوان دارد ليكن ميوههاى آنها لطافتى ندارد و بسيار كوچك است . بعد از خرابى ده دشت به مرور دهور ، درختهاى اصلى اين بساتين تمام شد و از هسته ميوههاى آنها درختى بر پا گشت و مشهور است كه ثمر درخت از هسته روئيده نانجيب افتد و اين بساتين از بسيارى درخت و نيزار جنگلى گشته كه از همهجاى آن عبور ممكن نشود و درازا و پهناى آن نزديك به نيم فرسخ در نيم فرسخ مىشود .
بيشه نشينان : همان بلوك فشيان است .
بتسى : 7 فرسخ و نيم مشرق « تل گرد » است .
تنبى « 2 » : 1 فرسخ ميانه شمال و مغرب « تل گرد » است .
دولت آباد : 8 فرسخ مشرق « تل گرد » است . در سال 1291 نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله ، سلطان اويس ميرزا قاجار ، براى نشيمن تابستانه خود ، خانه وسيعى از گچ و سنگ بساخت و از چوب چنارهاى تنومند خدا آفرين كه در كناره رودخانه طسوج روئيده ، آنها را پوشش فرمود و حمامى در كمال تنقيح و حوض بزرگ و باغچههاى پر از گل و رياحين در آن عمارت ، احداث نمود و نامش را « دولت آباد » گذاشت . پس هريك از همراهان نواب معزى اليه در گرد آن خانه عمارتى بساخت و صورت آبادى بهمرسانيد و از اول ماه جوزا تا آخر ماه ميزان در آن عمارتها منزل مىنمودند و به اين وسيله شوريدگيهاى پشتكوه و الوار را آرام مىفرمود و تاكنون به آرامى باقى است و « دولت آباد » به مسافت 200 ذرع ميانه شمال و مغرب « شيخ گلبار » است كه به اين زودى نگاشته گردد .
ريماندان : 2 فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق « تل گرد » است .
سمال : نيم فرسخ بيشتر ميانهء جنوب و مشرق « تل گرد » است .
شيخ حسين : نيم فرسخ كمتر شمال « تل گرد » است . مزار يكى از مشايخ در اين قريه است .
شيخ گلبار : 8 فرسخ مشرق « تل گرد » است . قبر يكى از مشايخ است . مشهور است كه چون اين شيخ بزرگوار ، وارد اين محله گرديد و بناى هدايت اهالى آن را گذاشت مردمان طلب كرامتى از او نموده ، با آنكه در فصل زمستان بود يك خرمن گل از هوا بر شيخ و همراهان او بباريد و از آن روز او را « شيخ گلبار » گفتند .
طسوج : همان « تسى » است .
گلبار : همان « شيخ گلبار » است .
مونجر : فرسخى شمال « تل گرد » است .
مونگر : همان « مونجر » است .
هامش
( 1 ) . از دهات دهستان چرام . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 276 .
( 2 ) . ( تمبى ) . كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 276 .