تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1447

مساهمون:

ص١٤٤٧
جسم چو كاه مرا باد برد و اين عجب * كانچه مرا در دل است كوه نيارد كشيد
به‌سر تربت من گر گذرد اهل دلى * بوى داغ دل من مىشنود از گل من
اين رسم قديم است كه در ميكده عشق * جز خون دل خويش به ساغر نكنند
خورد فريب عمل زاهد و نمىداند * ندامت است ز ناكرده‌اش ز كرده ندامت
بشنو ز من اين نصيحت بىخم و پيچ * گردن ز قضا ، سر از قدر هيچ مپيچ تسليم و رضا شعار كن چون « عارف » * هيچى تو و از هيچ نمىآيد هيچ
مولانا غريبى بليانى كازرونى : در كتاب سلم السموات نوشته است : پسر اوحد الدين عبد اللّه ، صاحب رساله دايره كه از علوم غريبه ، خصوصا جفر مهارتى تمام داشت و اين چند بيت از اوست :
نوبهار است همانا همه ساغر گيريم * لاله‌سان دور جوانى همه از سر گيريم چهرهء زرد به كاهى نخرد پير مغان * بهتر آن است كه ما بادهء احمر گيريم اى « غريبى » مكن انديشه كه در روز جزا * همه عفو است چو ما دامن حيدر گيريم
قاسمى كازرونى : در كتاب آتشكده نوشته است : نام شريفش شيخ ابو القاسم ، خلف شيخ ابو حامد كازرونى است . در خدمت ملا ميرزا جان باغ نوى شيرازى ، تحصيل مراتب علميه نمود و اين چند بيت از او نوشته شد :
تو قاصد ار نفرستى و نامه ننويسى * از اين طرف كه منم راه كاروان باز است ز جور كردى با من آنچه خواست دلت * هنوز بر سر كينى چه بيوفاست دلت چو اجزاى « 1 » وجودم هر يكى درد دگر دارد * طبيب دردمند از من كدامين درد بردارد
مولانا كفشگر كازرونى :
هيچ‌كس چون من نقاب از روى معنى برنداشت * آنچه من دانستم از من هيچكس باور نداشت هيچ روز از سوى مشرق برنيامد آفتاب * كز جواهرهاى طبعم در ميان زيور نداشت
بگريد كوه در مرگ جوانان * چنان كش آب چشم آيد به دامان اگر عالم همه گلزار باشد * پس از مرگ جوانان ، خار باشد
و مولانا كفشگر معاصر امير مبارز الدين آل مظفر است . و از علماى راسخ و فضلاى شامخ و شعراى فائق و اطباء حاذق است : اديب اريب ، حسيب نسيب ، طبيب لبيب حاجى ميرزا ابراهيم نادرى كازرونى . از بزرگ‌زادگان است . در اوائل عمر به شيراز آمده ، تحصيل كمالات علميه را نمود و از علوم عقليه و نقليه و فنون طب و
هامش
( 1 ) . در متن : ( آخر اى ) .