« طاء » بىنقطه و دو « باء » يك نقطه و دو « الف » ، لقب ابراهيم بن اسمعيل حسنى است و او را براى آن طباطبا گفتند كه روزى از غلام خود جامه بخواست و غلام گفت دراعه بياورم ، ابراهيم كه زبانش لكنتى داشت و « قاف » را « طا » مىگفت فرمود طبا ، طبا بياور يعنى قبا ، قبا ، و طباى دوم تأكيد طباى اول است . « 1 »
و از سلسلههاى كازرون : سلسله مشايخ است جد اعلاى آنها جناب علامى ، مجتهد الزمانى شيخ محمد بحرينى وقتى در جزيره بحرين به عنوان نهى از منكر ، يك نفر از كلانترهاى ديوانى بحرينى را آزار نمود و شكايت جناب شيخ را در اصفهان به حضرت شاه عباس ثانى ، طاب ثراه رسانيدند و آن جناب را احضار به اصفهان فرمود و چون وارد كازرون گرديد كه عالم مجتهدى نداشتند ، اهالى كازرون از دربار شاهى التماس عفو و اغماض در حق جناب شيخ محمد نموده ، قبول گرديد و شيخ معزى اليه رحل اقامت را در بلده كازرون بينداخت و اكنون سلسلهاى از اولاد او در بلدهء كازرون توطن دارند مانند :
جناب حاجى شيخ يوسف مجتهد كازرونى « 2 » كه سالها در شيراز و اماكن مشرفه تحصيل علوم دينيه نمود و به حليه اجتهاد زيور يافت و سن شريفش نزديك به هفتاد سال رسيده است .
و ولد الصدقش شيخ حسين در عنفوان جوانى مشغول تحصيل مراتب علميه است و چندين نفر از علما و مجتهدين از اين سلسله مشايخ در خاك پاك كازرون غنودهاند مانند حاجى شيخ عيسى ، عالم زاهد كه مادام حيات پناهندهء ستمرسيدگان بود و بعد از نود سال زندگانى در سال 1282 وفات يافت و مانند والد ماجدش شيخ محمد مجتهد اخبارى كازرونى و مانند غفران مآبان شيخ حسين بن شيخ عبد اللّه بن شيخ يوسف بن شيخ على پدر و اجداد جناب حاجى شيخ يوسف مذكور كه هريك در زمان خود ، صاحب مقامات عاليه بودند و جماعتى ديگر در قيد حيات باقىاند كه اين فارسنامه گنجايش نام و لقب آنها را ندارد .
و از اعيان بلدهء كازرون سلسله موالى است كه هريك به زيور علم و حليه زهد و تقوى آراسته بودند و جماعتى از آنها زندگانى را بدرود نموده ، بعضى در قيد حيات باقىاند و اين سلسله مادام توقف در كازرون به احترام گذرانيده ، صاحب عقار و ضياعى لايق بودند .
و از اعيان آنهاست : عالم فاضل آخوند ملا على كازرونى . در سال 1248 در كازرون متولد گرديد و مقدمات علميه را در خدمت والد ماجد خود بياموخت و چند سالى در محافظت املاك موروثه خود پرداخت ، از عهده اجحاف و تعديات اهل بلد برنيامد به مفاد آيه شريفه
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
« 3 » وارد شيراز گرديد و در خدمت علما و مجتهدين تكميل مراتب علميه و مقاصد يقينيه نمود و در هر فنى مانند مرد يك فن گرديد ، در تاريخ احوالات سلاطين روى زمين الاحياء منهم و الغابرين و علم انساب قبايل و ايام عرب مهارتى تمام دارد و بيشتر اوقات خود را در انزوا و مطالعه مىگذراند و تاكنون
هامش
( 1 ) . طباطبا : كسى كه پدر و مادرش هردو سيد باشند ، كريم الطرفين .
( 2 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 329 .
( 3 ) . آيه 21 سوره قصص : موسى از شهر مصر با حال ترس و نگرانى از دشمن به جانب شهر مدين بيرون رفت و گفت بار الها مرا از شر اين قوم ستمكار نجات ده .