از املاك موروثه خود در كازرون بىبهره مانده ، شهر شيراز را وطن نموده است .
اما شعراى كازرون كه هريك در زمان خود حسان اوان بودند ، به ترتيب حروف عربى نگاشته مىشوند :
از جمله شعراى كازرون ارشد « 1 » شاعر است . در كتاب تذكره آتشكده نوشته است : به كمالات صورى و معنوى آراسته بود و اين دو شعر را از او نوشته است :
ز هجر تلختر آبى نداشت جام سپهر * و گرنه دست قضا در گلوى ما مىريخت
آن مه اگرچه هرگز تنها نمىنشيند * طالع نگر كه يكره با ما نمىنشيند
اوحدى كازرونى : نام شريفش تقى الدين از قريه بليان كازرون است . اين دو بيت از اوست :
گر ناز كشى ز يار سهل است * چون يار اهل است كار سهل است
گر هست به روزگار اهلى * نااهلى روزگار سهل است
بهارى كازرونى : از نجباى آن ديار است ، نامش نوروز شاه ، مدتى به نيابت جزيره هرمز و بندر جرون كه اكنون بندر عباسى است برقرار بود . در دلاورى و شجاعت ضرب المثل است و اين بيت از اوست :
نه چو من كند به هركس كه رسد شكايت از من * كه كسى ز زخم نالد نكند حكايت از من
جمالاى كازرونى : افضل شعرا بود و اين چند بيت از اوست :
من واپس و كاروان پيش از من * رفتند برادران و خويشانم
گر از غم صد چو ماه كنعانم بود * مىگفتم من كه پير كنعانم
آنكس كه بدين جهان فرستادم * ننهاد جوى خوشى در انبانم
گوئى همه شير درد و غم دادم * مادر كه به لب نهاد پستانم
يا رب تو به فضل خويشتن بارى * زين ورطه هولناك برهانم « 2 »
خرسندى كازرونى : مشهور به شيرازى ، نامش اسماعيل ، در طفوليت با روى چون ماه و موى سياه و نغمه داودى از كازرون به شيراز آمد ، خدمت محمد على خان نواب هندى كه شرح حالش در ذيل محله ميدان شاه شيراز نوشته شد ، اختيار نمود چون سبلتش دميد و لحيتش رسيد به دار الخلافه طهران رفته شاهنامهخوان « 3 » مجلس سلطان سلاطين محمد شاه طاب ثراه گرديد ،
هامش
( 1 ) . در آثار العجم ، ص 331 : از ايزدى شاعر كازرونى سراينده مثنوى حسن نامه نام برده مىشود كه فرصت دربارهء او مىنويسد : ( فقير كمتر شاعرى به شعور و شور آن جناب ديدهام ) .
( 2 ) . بعد از اين قسمت از ( رشيد كازرونى ) و ( شهره كازرونى ) سخن رفته است كه چون ترتيب الفبائى نداشته مجددا در جاى خود تكرار كرده است كه در متن ، آن مكررات حذف شد . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، ص 253 .
( 3 ) . در متن : ( شاه نامه خان ) .