سالى نگذشته كه آن شاهنشاه بدرود زندگانى فرمود ، در سال 1266 ميرزا اسماعيل خان گشته ، وقايعنگار كرمان شد ، پس از سالى وكيل وظائف اهل اصفهان گرديد ، در آخر عمر ، كور گشته ، وفات يافت . اين چند شعر از اوست :
اى ترك جفا پيشهء خونريز ستمكار * دارم دلى از جور تو پيوسته در آزار
زلفين تو چون تيره شب و روى تو خورشيد * اين طرفه كه خور در دل شب گشته پديدار
رامش بورنجانى كازرونى : مشهور به شيرازى ، نامش سيد رضا ، از بورنجان « 1 » به شيراز آمده ، تحصيل كمالات نمود ، طبعى موزون داشت ، اعيان شيراز را مديحهسراى بود ، اين چند بيت از اوست :
گر نشنيدى كه سيم ناب شود زر * فندق سيمينت بين نهفته به حنا
ورنه چو مرغابى است مردم چشمم * از چه نگيرد همى كناره ز دريا
رشيد كازرونى : اين بيت [ ها ] را فرموده است :
ز فرياد سگت شبها مرا خون در جگر باشد * مبادا بر سر كوى تو غيرى در گذر باشد
وقت رفتن دست چون بر طرف دامن مىزند * دامنى باشد كه آن بر آتش من مىزند
شهره كازرونى : نامش محمد على ، مداح نواب حسام السلطنه حاجى سلطان مراد ميرزاى قاجار است . در سال 1290 وفات يافت ، اين چند بيت از اوست :
بهار و دى ، شب و روز ، اين چهار آمده جمع * به چهرهء مه من بالعشى و الابكار
كسى كه منكر اين نكته ، گو بيا بنگر * ز طره شام زمستان ز چهره روز بهار
به غير چهره و زلفش نديدهام كه كسى * كند به صفحه خورشيد مشكتر انبار
دو چشم او بود آهو ولى به گاه نظر * به يك كرشمه كند صد هزار شير شكار
ضيائى كازرونى : نام شريفش سيد محمد شفيع ، از علماى آن ديار است اين شعر از اوست :
آرزوى دلى اما ز تو دل را چه نشاط * كه در آئى چو ز در ، دل برود جاى دگر
عارف كازرونى : نام شريفش شيخ عابد ، عالمى فاضل و فاضلى كامل ، درجه عرفانش به كمال رسيد و كمالش را اهل حال پسنديد ، سالها در تحصيل مراتب علم و عرفان كوشيد و عمرى را در افادت علوم از هشتاد گذرانيد و در سال 1258 در شيراز وفات يافت و اين چند شعر از اوست :
گفته بودى كه كشم تيغ و كشم « عارف » را * ترسم از ياد رود وعده بيداد ترا
از دل « عارف » غمگين مرو اى غم بيرون * كه ترا در دو جهان خوشتر ازين منزل نيست
هامش
( 1 ) . ( بورنجان ) ، از توابع كازرون . ر ك : توابع كازرون در همين كتاب .