تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1441

مساهمون:

ص١٤٤١
اول آنها خواجه حسام الدين ، بعد از وفات پدر به حكومت كازرون برقرار گرديد . پسر دويم خواجه حسين على است : خواجه حسين على دويم . براى آنكه در زمان وفات والدش در حمل بود بعد از ولادت او را خواجه حسين على گفتند و چون به رتبه رشد و تميز رسيد ، خواجه حسام الدين او را نايب خود و ضابط كازرون نموده به اصفهان رفت و توقف نمود و سالها بر اين منوال بگذشت تا آنكه اشرار محله بازار كازرون او را به ضيافت عروسى بخواستند و چون وارد خانه داماد گرديد ، ملاحظه نمود از مردمان با كار و بىكار حلقه بسته گشته و جماعتى در ميان حلقه ، چنان كه تاكنون رسم الوار است با شمشيرهاى برهنه مشغول شمشير - بازيند و چون حلقه مردم را براى عبور خواجه شكستند و خواجه داخل حلقه گرديد جماعت شمشيرباز او را به شمشير پاره نمودند چون اين خبر به اصفهان رسيد ، خواجه حسام الدين افشار كازرونى با چندين سوار ديوانى بيامدند و آنچه توانستند به اهالى محلهء بازار نمودند يعنى للنهب ما جمعوا للقتل ما ولدوا للحرق ما زرعوا و چون مدتى بر اين منوال بگذشت ، خواجه حسام الدين از كرده پشيمان گرديد ، در خيال تدارك خسران و ضرر اهالى محله بازار افتاده ، آنچه را توانست از نقد و جنس به بازماندگان آن محله بداد و چندين مزرعه را وقف نمود كه مداخل آنها را به چند قارى كلام الله مجيد داده ، ثواب آن را براى مردمان محله بازار كه از آسيب خواجه حسام الدين مرده بودند قرار دهند و تاكنون بعضى از آن موقوفات به همين نهج باقى است ، پس مدرسه رفيعى در كازرون بساخت و چندين هزار جلد كتاب و چندين قريه و مزرعه را وقف بر آن مدرسه نمود و آب قنات خيرات كه از ميان بلدهء كازرون مىگذرد و دو آسياب در آن بلده از آب گردش مىكند . از آثار خيريه خواجه حسام الدين است ، پس خواجه معزى اليه حكومت كازرون را به برادرزادهء خود خواجه محمد رضا افشار كازرونى پسر خواجه حسين على مقتول واگذاشت و به جانب مكه معظمه شتافت و در زمان طغيان محمد خان بلوچ در نواحى كوه گيلويه و شولستان ، خواجه محمد رضاى كازرونى با محمد خان بلوچ موافقت نمود و با تفنگچى كازرونى به اردوى محمد خان پيوست و چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه نگاشته شد در سال 1146 حضرت نادر شاه كه در آن زمان او را طهماسب قلى خان مىگفتند براى تنبيه محمد خان بلوچ از بغداد به شوشتر و بهبهان آمد و محمد خان در نزديكى صحراى سراب سياه ممسنى ، سنگرى بست و در جلو سپاه نادر شاه نشست و به اندك زمانى لشكر محمد خان بشكست ، جمعى كشته گشت و جمعى فرار نموده و از جمله مقتولين خواجه محمد - رضاى افشار كازرونى بود ، پس حضرت نادر شاه خواجه ابو الحسن افشار كازرونى خواهرزاده خواجه محمد رضا را كور نمود و آنچه توانست از اهالى كازرون ، جريمه گرفت و حكومت را به خواجه ابو الحسن كور عنايت فرمود و خواجه على قلى پسر بزرگ خواجه محمد رضا را ملازم اردو نمود و در سال 1149 به لقب جليل خانى سرافراز گشته ، او را على قلى خان گفتند و به حكومت كازرون مأمور شده ، وارد گرديد و سالها به حكومت كازرون باقى بود و در سفر نواب كريم خان وكيل در آذربايجان ، خدمتها نمود و چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه نگاشته گرديد ، در سال 1203 نواب جعفر خان زند ، حاجى على قلى خان كازرونى و جماعتى از خوانين زنديه را در ارگ شيراز محبوس بداشت و جماعت محبوس رها گشته ، جعفر خان را بكشتند و از قيد حبس برستند و حاجى على قلى خان را اولاد ذكورى نبود و خواجه محمد رضا جز حاجى على قلى خان ، دو نفر
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1441 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى