تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1103

مساهمون:

ص١١٠٣
به نافرمانى نسبت دادند و عاقبت به سخط قهرمان زمان ، شاهنشاه جهان ادام اللّه عمره و شوكته گرفتار شده در سال 1291 به سياست رسيد . و خلف الصدقش : خلاصة الاشباه بهادر خان در اول سن جوانى در حمايت عم ماجد خود برقرار است . پسر دويم مصطفى قلى خان سردار است : مجدت و نجدت و فخامت اكتناه داراب خان ايل بيگى در سال 1245 متولد گشته ، آنچه لازمه سوارى و دلاورى است آموخته ، سالها به آسايش گذرانيد و در سال 1293 به لقب جليل « ايل بيگى » سرافراز گرديد و به فرمايش حضرت اشرف و الا حاجى معتمد الدوله ، چنان نظمى به ايلات بداد كه نام دزد و دزدى را فراموش نمودند و او را سه نفر پسر است : خلاصة الاشباهان : عبد اللّه خان و احمد خان و اسمعيل خان . همه در اوائل مراحل زندگانىاند . پسر پنجم جانى خان ايلخانى است : ملاذ طوايف ، مظهر عواطف ، قدوهء بزرگان زمان ، زبدهء اعيان دوران ، صاحب ذيل اقتدار ، نادره دهور و اعصار ، امير الامراء محمد قلى خان ايلخانى كه مادر دهر مانندش نزايد و ابناء زمان براى خدمتش نشايد . در درستكارى رايت افراشت و در راستگوئى مانند نداشت ، تا در قيد حيات بود ، نام دزدى را كسى در فارس نشنيد و طريقه ناهنجارى از ايلات ، كسى نديد . خطوط استادان خط را بهتر از خوشنويسان شناختى و محاسن شعر را از شعرا بهتر دانستى . در هر حرفه و صناعت بصيرتى خاص داشتى . در سال 1224 متولد شده ، در سال 1250 به لقب « ايل بيگى » سرافراز گرديد و از عهدهء لوازم آن به احسن وجوه برآمد و در سال 1268 به لقب و منصب ايلخانى مملكت فارس ، قرين مباهات گرديد . همتى بلند و طبعى ارجمند داشت و در سال 1284 به رحمت ايزدى پيوست . و خلف صدقش : نور حدقه نجابت و نور حديقه اصالت سلطان محمد خان ايلخانى تحصيل كمالات لايقه را نموده ، در لوازم بزرگى بر همه اقران برترى دارد . در سال 1284 به لقب جليل « ايل خانى » سرافراز گرديد و در سال 1288 كه بلاى قحط در ممالك ايران نازل گرديد و شوريدگى و خرابى و پريشانى و پراكندگى در ايلات فارس افتاد به مصلحت وقت ، از ضابطى و عاملى ايلات استعفا نمود و به حكومت بلوك فيروز آباد و فراشبند قناعت نموده به آسايش مىگذراند . و از اجله اعيان اين محله است : سلسله حاجى آقاسى . اصل آنها از آذربايجان است . جد آنها امير بارأى و تدبير ، جامع آيات افتخار حاجى آقاسى بيگ افشار آذربايجانى ، در اردوى نادر شاهى لواى افتخار افراشته ، سركردهء چندين نفر سوار بود و با سلطان عادل حضرت كريم خان مصاحبت و مؤانست داشت و بعد از انتقال سلطنت به نواب كريم خان كه شيراز جنت‌طراز را پايتخت خود نمود ، به ملاحظهء :
ان الكرام اذا ما اسهلوا ذكروا * من كان يألفهم فى المنزل الخشن « 1 »
حق صحبت او را منظور داشته ، او را از آذربايجان بخواست و آن عالىجاه از طريق شام
هامش
( 1 ) . بزرگواران چون به هموارى رسند از همراهان درشتيها و ناهمواريها ياد كنند . ( امثال و حكم ، ص 288 ) .