تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1100

مساهمون:

ص١١٠٠
در سال 1278 از شيراز به طهران رفته در امور وزارت دول خارجه مداخلتى نمود و از درستكارى به مناصب عاليه رسيده است و گاهى براى آزمايش طبع شعرى مىگويد و اين چند شعر از او ثبت گرديد :
از لاله خودرو چو شود دشت بهشتى * از لاله رخى باده‌ستان در لب كشتى درياب بهشت چمن و كوثر و طوبى * از قد و لب نوش‌لبى حور سرشتى من قدر وصال تو شناسم پس از اين هجر * چون دوزخئى را كه ببخشند بهشتى قلبى است زراندود جهان تا نفريبى * با جلوه‌گر از كسوت زيبا شده زشتى بر باد مكن تكيه كه اين بالش زردوز * روزى دو بدل سازدش ايام به خشتى
پسر دويم و سيم جناب حاجى ميرزا على است : اصالت و نجابت و سعادت و سيادت - اكتناهان ميرزا حسين « 1 » و فخر الاماثل حاجى ميرزا حسن « 2 » . به زيور كمالات لايقه و فضيلت علمى آراسته‌اند . پسر چهارم و پنجم و ششم عالى جناب حاجى ميرزا على است : مصطفوى نسبان ، مرتضوى - حسبان : ميرزا محمد على « 3 » . و ميرزا محمد و ميرزا عبد الرضا به اندازهء رتبه خود تحصيل كمالات نموده‌اند . و از اجله امرا و اعيان و بزرگان اين محله است بلكه مملكت فارس بلكه ممالك ايران سلسله جليله خوانين قشقائى « 4 » و قشقائى نام طايفه‌اى از ايلات فارس است كه شرح حال آنها در ذيل ذكر ايلات بيايد . جد اعلاى آنها كه در اين محله خانه ساخته است معتمد السلطان ، حسن خان قشقائى پسر جانى آقا پسر نامدار آقا پسر بيك محمد آقا پسر صفر على آقا پسر جانى آقا پسر قاضى آقا پسر امير قاضى شاه‌لو قشقائى و حسن خان در دولت زنديه اعتبارى داشته ، در خدمت پادشاه عادل حضرت كريم خان زند ، محل مشاوره بود و برادر ماجد حسن خان قشقائى معتمد السلطان اسماعيل خان قشقائى است . مانند برادر خود در خدمت سلاطين زند محل مشاوره گرديد و در اواخر سلطنت زنديه يا به تهمت يا به بخت و اتفاق دست حسن خان را بريدند و هردو چشم اسماعيل - خان را درآوردند . و خلف الصدق مرحوم اسماعيل خان ، مجدت و نجدت اكتناه ، معتمد السلطان جانى خان - ايلخانى قشقائى ، بعد از وفات والد خود علاوه بر حكومت موروثى ايل قشقائى به لقب ايل بيگى سرافراز گرديد و در سال 1234 به لقب جليل ايلخانى سرافراز آمد و در سال 1239 وفات
هامش
( 1 ) . در آثار العجم ، آمده است : ( ميرزا محمد حسين داراى علم و عمل است و در زهد و تقوى بىبدل در بىهمدمى شعرى مىسرايد و ( همدم ) تخلص مىنمايد و اين شعر از اوست :اى زلف تو به گردن مه كرده سلسله * وز آتش رخ تو خور افروخت مشعله سر مىنهم به خار مغيلان به جاى پاى * گر وصل تست از پس هفتاد مرحله گر نفى جزء لا يتجزى حكيم كرد * زآن لب كند تبسمت اثبات مساله )( 2 ) . ( گاهى شعرى مىگويد و باسم تخلص مىنمايد ) . آثار العجم ، ص 528 . ( 3 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 528 . ( 4 ) . در متن : ( قشقائى است ) .
فارسنامه ناصرى ( فارسى ) — صفحة 1100 | ميرزا حسن حسينى فسايى / منصور رستگار فسايى