حاجى ملا عباس آغ اوغلى و فريد زمان و وحيد دوران آخوند ملا محمد رضا خلف الصدق مرحوم ملا فتح على آغ اوغلى . هريك در فنون عربيه و ادبيه و مراتب فقه و اصول و زهد و تقوى سرآمد اهل زمان و يگانه دوراناند .
و از اجله اين محله است : ميرزا محمد على متخلص به « هما » . اصلش از ايلات سكنه شيراز است . در به دو زندگانى در فوج سرباز شيرازى منصب « سلطانى » داشت ، اعراض از منصب نموده ، مشغول تحصيل كمالات گرديده مسافرت نموده ، در طهران و اصفهان عمر خود را به پايان رسانيد . ذهنى بلند و طبعى ارجمند داشت ، اين چند بيت از اوست :
طوطيان نغمه سنج گلشن رازيم ما * اندر اين كنج قفس چندى همآوازيم ما
همدم زاغان زشتآواى اين گلخن نهايم * همزبان عندليبان خوشآوازيم ما
همچو كركس پاىبند جيفهء دنيا نهايم * همچو باز دست سلطان چشم و دل بازيم ما
چون سرافرازان كوى دوست سربازى كنند * اندر آن ميدان سربازى سرافرازيم ما
در طلب هر سو كمند همتى افكندهايم * تا مگر مشكين غزالى صيد خودسازيم ما
اى بهشتى رو خدا را مژدهء و صلى بده * تا به كى در دوزخ هجر تو بگدازيم ما
پر شد از بيداد عالم ، تيغ داد شه كجاست * كاين رسوم جور از عالم براندازيم ما
سايهاى بر ما اگر سلطان بيندازد « هما » * رخش دولت بر فراز آسمان تازيم ما
دولتش پاينده يا رب باد كز انعام او * سالها باشد كه اندر نعمت و نازيم ما
باز فرموده است :
زلف برافكن كه شام هجر سرآيد * در دل شب نور آفتاب برآيد
نى اثر از لات ماند و نه ز عزى * دست خدا چون ز آستين بدر آيد
مرد هنرور « هما » به عيب نكوشد * عيب كسان جويد آنكه بىهنر آيد
باز گفته است :
تا به دامان تو ما دست تولا زدهايم * به تولاى تو بر هردو جهان پا زدهايم
درخور مستى ما رطل و خم و ساغر نيست * ما از آن باده كشانيم كه دريا زدهايم