مرغ دلم صيحهء مردانه زد * سر زده چون برق به ميخانه زد
ديد كه پير از سر دانشورى * گفت هلا چند معلق پرى
چشم از اين دانهء دنيا بپوش * پس قدحى از مى معنى بنوش
خدمت خلق است صراط سوى « 1 » * راه همين است اگر رهروى
عزت پيغمبرى از اين بود * خلعت نامآورى از اين بود
غم مخور از بيش و كمى جهان * ز آنكه گذشته است بسى كاروان
در ظهر قرآنى كه هر روز تلاوت مىنمود اين چند شعر را از خود نوشته بود :
چند از اين آيت پيغمبرى * نامه دستور ايمان پرورى
آفتابى جلوهگر اندر حروف * همچو بحر بىسروبن در ظروف
مرحبا اى برق منشور عجاب * نور حق مطلق و فصل الخطاب
ريسمان محكم و آويخته * قيد و بند پاى هر بگريخته
عروة الوثقى هر مستحكمى * عرصهء جولان هر صاحب تكى « 2 »
و از اعيان اين محله است : سلسله ميرزايان لشكرنويس . جد آنها حاجى ميرزا مهدى لشكرنويس سالها در لوازم اين شغل كوشيد و در سنه 1200 و اند وفات يافت و او را دو نفر پسر است :
اول آنها خلاصة الاكفاء حاجى ميرزا ابراهيم لشكردار را چهار نفر پسر است همه مقربان دولت جاويد مدت :
اول آنها خلاصة الاكفاء ميرزا اسماعيل لشكرنويس .
دويم : عمدة الاعيان حاجى ميرزا حسين لشكرنويس مادام زندگانى به شغل لشكرنويسى پرداختند .
سيم : نجابت اكتناه ميرزا اسد اللّه مدتها دفتر محاسبات آقا ميرزا محمد فسائى را مواظبت داشت و بعد از وفات او محاسبات املاك جناب ملجأ انام حاجى شيخ محمد حسين شيخ الاسلام [ را ] متكفل گرديد [ ه و ] به لوازم آن پرداخته است .
چهارم : نجابت اكتناه ميرزا محمد على همهچيز را دانسته و بخت و اقبال را نشناخته است .
و خلاصة الاشباه ميرزا مصطفى ، خلف ميرزا اسماعيل ، بعد از وفات پدر ، لشكرنويس مملكت فارس است ، از عهدهء لوازم آن برآمده است .
و برادر كهترش ميرزا مرتضى به نيابت از برادر اشتغال دارد .
و عمدة الاعيان ميرزا محمد تقى ولد الصدق حاجى ميرزا حسين ، مواظب محاسبات ديوانى حاجى ميرزا احمد خان ضياء الملك است .
و سلالة الانجاب ميرزا على محمد ولد الصدق ميرزا اسد اللّه ، در محاسبات جناب حاجى شيخ - الاسلام ، شريك و نائب والد ماجد خود است .
هامش
( 1 ) . راه مستقيم و راست .
( 2 ) . سال وفاتش ، حدود سال 1290 بوده است . ( دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 4 ، ص 413 ) .