ز اندام من گردش هور و ماه * نمودند نيروى اعضا ، تباه
نه نوشيدنى ، نوش جانم شود * نه از خوردنيها ، توانم شود . . .
دو چشم از بلور است و دندان ز سنگ * مرا درد نقرس نموده است لنگ
نفس سرد و اندام گشته چو يخ * نشينم پس زانوان چون ملخ
پس از آنچه دوران ز من برده است * يك انبان پر استخوان مانده است
چه سود ار كنم بر جوانى فسوس * كه شد روز عاجم شب آبنوس . . . « 1 »
گاهى نيز داستانى را باز در بحر متقارب به نظم درآورده است نظير افسانه لار رى و لار فارس كه بخشى از آن را ذيلا نقل مىكنيم :
بديديم لارى بسى باشكوه * چه از پشته و گو ، چه از دشت و كوه
همه دشت و كوه و وهاد و تلال * چو يكپاره فيروزه ، اندر خيال
به هر گوشهاى چشمه و جوى بود * مگو چشمه و جو بگو آب رود
ز هر پشته و دشت رودى روان * همه رودها ، رود مازندران
هوا آنچنان خوش كه در فرودين * به شيراز و كابل نباشد چنين . . . « 2 »
در گفتار دوم فارسنامه در پايان شهرها و بلوكات فارس نيز چند بيت بر وزن شاهنامه دارد :
همان مردمى را كه گفتم به نام * در اوراق اين فارسنامه تمام
نكوكار بودند و نيكو خصال * نكوئى نبيند به گيتى زوال
اگر زندهاند و اگر مردهاند * در اين نامه جاويد ، پايندهاند
بود مرده آنكس كه نامش بمرد * نكونام را زنده بايد شمرد
بجز نام نيكو نماند ز كس * در اندرز ناصح همين است و بس
در اين نامه من مردگان را تمام * همه زنده كردم و ليكن به نام
كه يادآور استفادهاى است كه ميرزا حسن از اين ابيات شاهنامه فردوسى برده است :
بسى رنج بردم در اين سال سى * عجم زنده كردم بدين پارسى
چو عيسى من اين مردگان را تمام * سراسر همه زنده كردم به نام
و در پايان گفتار دوم نيز يك مثنوى در بحر رمل دارد :
شكر يزدان را كه از فضل و كرم * وز عنايت كرد يارى دمبدم
تا كه بردم رنج در هر بام و شام * فارسنامهء ناصرى كردم تمام
فارس را در دفترى بنگاشتم * فارسنامه نام او بگذاشتم
فارسنامه فارس را دربر گرفت * زين سخن عاقل نيايد در شگفت . . .
كوه و صحرا ، چشمه و رود و جهات * طول و عرض و فرسخ و شهر و دهات
سربسر در فارسنامه گفتمى * آنچه بايد ، در معنى سفتمى
فارسنامه تار و پود از فارس شد * تار و پود از ريسمان كرباس شد
شاه ما در فارس نامد هيچگاه * فارس را آوردهام در پيشگاه . . .
هامش
( 1 ) . صورت كامل اين شعر را در گفتار دوم فارسنامه ناصرى در ذكر بزرگان محله سردزك بخوانيد .
( 2 ) . صورت كامل اين شعر را در گفتار دوم فارسنامه ناصرى در ذكر بلوك لار بخوانيد .