« سراب بهرام » كه مىنويسد : « اگرچه نگارنده اين فارسنامه ناصرى نقش بهرام را ديدهام ، ولى باز شرح آن را از جامجم نقل نمودم . » همچنين از سفر خود به صحراى چخونه در دامنه كوه نور كوهگيلويه و ديدن مار عجيبى در آنجا ياد مىكند .
در ماه محرم سال 1310 ، ( لوىئيل ) به مصاحبت سلطان اويس ميرزا به لار رفت و افسانه مربوط به شهر لار رى و لار فارس را در آنجا به نظم كشيد .
در كتاب خاطرات سديد السلطنه در ذكر خاطرات روز دوشنبه دوم شوال 1314 هجرى آمده است كه : « امروز جناب ميرزا حسن فسائى ديدن آمده . . . در سال 1309 به طهران مسافرت كرده و حال باز در خيال رجعت به فارس افتاده » هم در آنجا در ذكر خاطرات روز جمعه 15 شوال مىخوانيم كه : « منزل جناب نظام السلطنه رفتم ، ناهار منزل جناب ميرزا حسن فسائى بودم » . « 1 »
ميرزا حسن به دليل علاقه ملكى و اصالت فسائيش ، اغلب اوقات آزاد خود را در اين شهر بهسر مىبرد و در اشارات متعدد او حتى استنباط مىشود كه مدتها در فسا مىزيسته است و گفتار دوم فارسنامه را « به تاريخ پنجشنبه دهم ماه شعبان معظم سنه هزار و سيصد و چهار سال تنگوزئيل خيريت دليل در قريه قصر كرم ( : كوشك قاضى ) بلوك فسا . . . به دست مؤلف ذليل آرزومند رحمت از فضل رب جليل . . . » تأليف كرده و به پايان رسانيده است . « 2 »
دوستان و معاشران ميرزا حسن :
ميرزا حسن از دوستان و معاشران خود نيز گهگاه در فارسنامه سخن مىگويد ، آنچه از نوشتههاى وى قابل درك است آن است كه او مردى مردمدار و دوستنواز ، خوشصحبت و صميمى بوده است و همگان دوستى او را غنيمت مىشمردهاند . او با حكام فارس مخصوصا معتمد الدوله فرهاد ميرزا و فرزندش احتشام الدوله سلطان اويس روابط صميمانهاى داشته است و از فرهاد ميرزا در جابجاى فارسنامه به نيكى ياد مىكند و با سلطان اويس نيز به حدى نزديك بود كه در سفر و حضر با وى بود و بنابر آنچه در وقايع اتفاقيه در ذكر شب يكشنبه دويم شهر جمادى الثانى آمده است : « يك نفر غلام سياه مست در كوچه با كارد برهنه ايستاده بود ، حاجى ميرزا حسن حكيمباشى سر كار و الا احتشام الدوله مىخواسته عبور كند ، با كارد فانوس مشار اليه را پاره مىكند ، مىخواسته زخمى به او بزند ، فرار مىكند . . . » « 3 » طبيب مخصوص احتشام الدوله و از رجال سرشناس عهد خود بود .
از معاشران ديگر ميرزا حسن ، حاج سيد عباس مجتهد كازرونى طباطبائى است كه درباره او مىنويسد : « سالها با اين مؤلف فارسنامه محب رفيق و همدرس شفيق بود و در خدمت غفرانمآب ميرزا ابو الحسن خان مجتهد مشهور به فسائى كتاب مطول را با هم آموختيم . . . » « 4 »
از دوستان سى ساله ميرزا حسن ، شيخ يحيى امام جمعه و جماعت شيراز بود كه درباره او
هامش
( 1 ) . اين نكته اخير را ، دانشمند گرامى ، آقاى جمشيد صداقت كيش در اختيار اينجانب نهادند . ر ك : سفرنامه سديد - السلطنه مينابى بندر عباسى : ( التدقيق فى سير الطريق ) ، به تصحيح و تحشيه احمد اقتدارى ، تهران ، انتشارات بهنشر ، 1362 ، ص 169 و 173 .
( 2 ) . فارسنامه ناصرى ، پايان گفتار دوم .
( 3 ) . وقايع اتفاقيه ، به اهتمام سعيدى سيرجانى ، انتشارات نوين ، تهران ، 1362 ، ص 329 .
( 4 ) . فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك كازرون ، سادات طباطبائى .