21 - تقليد قضاء نيسابور
محل و رتبت و كمال فضل و وفور زهد قاضى القضاة امام اجلّ اوحد زاهد برهان الدّين ادام الله تأييده از آن ظاهرتر است كه آن را شرحى و كشف بيانى بايد و اعتدادى كه مجلس ما را به مكان او هست و تقرّب و تيمن و تبرّكى كه بانفاس مبارك و دعاء خير او داريم خاص و عام را مقرّرست و علوّ درجه و منصب و مكانت او در مجلس ما دور و نزديك را معلومست ، و چون پيش ازين مدّتى اختيار چنان كرده بود كه از جهت او در امور شرعى و احكام ديوان قضاء نيسابور خوضى نرود و طريق عزلت سپرد اما چون مصالح اعمال رعاياء نيسابور كه تعلق بمجلس قضا داشت ضايع مىبود و آن كار كه مهمترين بود از كارهاى دين و قاعدهء سنت و قانون شريعت بواجبى تمشيت نمىيافت ترتيب آن فرموديم تا شغل قضاء نيسابور و اعمال آن تقلد كند و در ملابست آن مصالح اعمال كلى رعايا نگاه دارد و عهدهء آن مهمّ نازك او را تقليد فرموده شد و منشور داده آمد و او را بر سبيل اعزاز و كرامات بازگردانيديم و تا اين غايت كه آن شغل مهم بحسن نظر و اهتمام برادرى برهان الدين مفوّض بودست شكرنامه - هاى كافهء رعاياى شهر و ولايت به حضرت مىرسيدست و آسايش و فراغى كه جملهء اهل ولايت را باستقلال برهان الدين بودست بر رأى ما عرضه مىكردند و دعاء خير كه دولت را به مكان او بودست بازمىنموده و محلّ آن پسنديده مىداشتهايم و برهان الدين را بر آن احماد فرموده و اعتماد بر كمال ديانت و امانت مىافزوده ، و چون درين وقت بسمع ما مىرسانيدند كه ديگربار دست از ملابست آن مهم بكشيده است و خللى تمام بدين سبب باحوال رعايا راه يافته اين منشور مجدّد تأكيد را فرموديم تا برادر برهان الدين بدلى قوى و استظهارى تمام بتيمار داشت و ملابست قضاء نيسابور و اعمال و نواحى آن بر قاعدهء گذشته به حكم فرمان متقدّم قيام نمايد و ديوان قضا را ترتيبى نو نهد و آنچه بطراوت و رونق اين مهم پيوندد بجاى آرد و بر آن جملت كه در پيش تخت بخلوت از ما قبول كردست قاعدهء آن كار را تمهيد كند و شرايط و مراسم آن را هرچه نيكوتر بجاى آرد و در قطع خصومات و فصل دعاوى و استماع شهادات و تزكيت