و مجرّب گشته از آن قاصر بودهاند و بقصور خويش از اقدام بر اتمام آن مقر و معترف و هرچند بر كمال كفايت و حصافت او اعتمادها داشتهايم و در مخايل او دلايل استحقاق تقليد جلايل اعمال ديده بهر وقت او را امتحان مىفرمودهايم و در مختلفات احوال از سرّاء و ضرّاء كه بر وى مىگذرانيدهايم اختيار مىكرده و در معرض هر سؤال و جواب و عتاب و حساب مىآورده و او در هر جائى كه بودست يد بيضا نمودست و قصب سبق از اقران و اكفاء مىربوده و استيهال خويش رتبتى و منزلتى را كه داشته است و بمزيد موعود بوده ظاهرتر مىگردانيده و ايناس رشد و تفرّس رأى ما را در خويشتن باظهار و امارات واضح و براهين ساطع از دهاء و ذكاء تصديق مىكرده لا جرم در هر نوبت كه به حضرت مىرسيدست بقبول و اقبال تازه و نواخت و كرامت بىاندازه اختصاص مىيافتست و در مجلس ما از تقرّب و ترحيب و اجلال برفيعتر درجه و منيعتر مرتبهء مىرسيده كه اكفاء او بنازلترين مايهء از آن نرسيدهاند و تعرض حضيض آن ذروه نكرده و چون حال تاج الدين در اصالت و متانت رأى و انتساب بخاندان كريم قديم و تحلى بخصال حميده و توسل بمساعى جميل در دولت و تأكيد سوابق حقوق اسلاف بلواحق خدمتهاى پسنديدهء خويش بدين جملت باشد واجبتر حقى رعايت را و متعينتر جانبى كرامت را حق و جانب او تواند بود و اگرچه رياست مازندران از منصب او قاصرست و او را مثابت و منزلت آن هست كه در خدمت ما امثال تقليد كند نه تقلد و توليت نه تولى اما چون اين شغل ميراث يافتست
شرف تتابع كابرا عن كابر * كالرمح انبوبا على انبوب
و آن ولايتى عريض و بسيطست و طرفى بزرگ نام و از حضرت بر مسافتى بعيد و خاطر به حال آن نگران و ضبط مهمات و ترتيب مصالح آن جز بحضور و شهامت تاج الدين متمشى نگردد و رعايا كه ودايع ايزد تعالىاند جز در كنف كفايت و حرز رعايت و مهاد شفقت او مرفه و فارغدل نتوانند بود او را اجازت بازگشتن از پيش