تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
در يك لحظه ديدند كه آن مخذول چه ديد و از كردهء خويش چه چشيد و هر عدّت و لشكر كه بساليان ساخته و فراهم آورده بود و بدالّت آن ضلالتى در سر گرفته كه شيطان از چنان ضلالت بگريزد و از وخامت عاقبت آن بپرهيزد بحملهء از فوج بندگان ما پاى نداشت و بحول و قوت يزدانى و تأييد آسمانى بطرفة العين لشكر جرّار آن مخذول غدّار چنان شد كه ايزد تعالى خبر دادست كه
فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
، و چون از كار او فراغ دل حاصل گشت و لشكر منهزم و مستغرق از جوانب امان خواستند و بحشم و بندگان ما استعانت كردند بر عادتى كه ما را از فضل ايزدى هست و جبلتى كه از لطف او عزّ و علا بر آن مجبوليم از اغاثت درماندگان و اقالت زلّت گناهكاران بر همگنان ببخشوديم و خط
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
بر عثرات و زلّات ايشان كشيديم و از آنجا كه فرط اشفاق و اشبال ما است بر اهل جرجان و نواحى و آنچه بدان متصل و متلاصقست از برّ و بحر چون آمل و طبرستان و غير آن خواستيم كه ايشانرا بزيادت نظر عنايت اختصاص دهيم و از اهل ديگر ممالك بمزيد لطايف عواطف مميز گردانيم و طعم امن و سلامت و انصاف و معدلت كه مدّتى از آن محروم بوده‌اند بچشانيم ، بعد از استخارت خالق عزّ و جل و استشارت خلايق آن ولايتهاى مذكور و مشهور از لشكرى و رعيت ما هرچه در آن ولايت هست از حصون و قلاع و معاقل و اموال و ارتفاعات سهلى و جبلى ، برّى و بحرى به فرزند اعز ملك مؤيد منصور غياث الدين و الدنيا ملك الاسلام مسعود متعنا الله به طول بقائه سپرديم ، فرزندى كه از جوهر مطهر سلجوقى پسنديده‌ترين سلاسه و گزيده‌ترين ثمره است و پرورش در كنار ما يافتست و باخلاق ما متخلق و متأدب شده و جملگى آلات و ادوات پادشاهى را مستوعب و مستجمع شده و در اعلاء لواء دين و شريعت كوشيدن و مراقبت جانب ايزدى برزيدن و نگاهداشتن بندگان او عزّ اسمه و زيردستان خويش بر معارج و مدارج استيجاب و استحقاق به جائى رسيده است كه با حداثت سن و جوانى پيران كارديده و خلّ و خمر روزگار چشيده را از وى استفادت بايد كردن و دقايق مصالح آموختن ، و اگرچه اين