و ترتيب مناظم احوال كار مسلمانان بديشان باز گذاشته ، و چون از كسى اثرى ناپسنديده ديدهايم يا چيزى ناستوده شنيدهايم تبديل و تغيير آن از فرايض دانستهايم و امهال و اهمال جايز نداشته ، و اكنون بفضل و عونه كارهاى دولت بر سنن ارادت مطردست و احوال ملك و مملكت در سلك استقامت منتظم و جملگى سلاطين و ملوك جهان تا باقاصى تركستان و بلاد هند و ثغر روم و ديار مغرب صنايع و نشاندگان و مرتبان مااند و رقبهء هر يك ازيشان در ربقه و خدمت ماست و يكى از كارداران و بركشيدگان و بر آوردگان ما امير محمد يولابه بود كه چون ولايت جرجان بايالت او تفويض كرديم در خدمت ما و رعايت رعايا و اظهار آثار حصافت و حسن سيرت و سريرت بر جادهء رشاد رفت لا جرم فاتحه و خاتمهء كار او بخير و خوبى گذشت و عمر در حرمت و نعمت گذاشت و نصيب اوفر و حظ اوفى از روزگار خويشتن برداشت و از جهت آنكه از عادت ستودهء ما آنست كه حقوق گذشتگان دربارهء ماندگان رعايت فرمائيم و فطام خلف از انعام سالف در حق سلف روا نداريم منصب او بفرزندش حسن ارزانى داشتيم و او را بانواع مواهب و عوايد اختصاص فرموديم بانديشهء آنكه او در سلوك مناهج خدمت و التزام شكر نعمت و قيام بأعباء مصالح لشكر و رعيت اقتدا به پدر خويش كند و آنچه ازو ديدست و دانسته قبله و قدوه سازد ، يكچند درين شعار مىبود و از خويشتن رشدى همى نمود و بمزيد عنايت و عاطفت مخصوص مىگشت تا آن وقت كه خويشتن را بسطتى و ثروتى ديد زيادت از آنكه همت و رتبت او بدان مىرسيد مغرور گشت و عنان طغيان بدست شيطان داد و قد قال الله تعالى
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
، و بهر وقت مخايل و دلايل كسى كه سغبهء شيطان گشته باشد و عرضهء خذلان شده از وى ظاهر مىگشت و اهل ولايت از نكد و غوايت او در مخلب نوايب و ظلمت ظلم گرفتار شدند واجب گشت از طريق سياست و دريافتن ولايت و رعيت بدين جانب حركت كردن و فتنهء را كه ثائر گشته بود تسكين دادن و آن مغرور و مخذول را و بال آنچه پيش گرفته بود چشانيدن و خلقى را از بلا و آفت و استيلاء او برهانيدن ، و چون رايات ما بطالع سعد آنجا رسيد