مىآورده تا اكنون كه آن مهم از قول بفعل آمد و رأى اعلى اعلاه الله چنان ديد كه ولايت مازندران بجملگى بديوان ما مفوض گردانيده و حل و عقد و امر و نهى نوّاب ما در آن نافذ فرمود و ما در حركت بدين ولايت استخارت كرديم و از آفريدگار عزّ اسمه توفيق خواستيم تا آنچه در خاطرست از عدل گسترانيدن و انصاف دادن و دست ظلمه و متعديان از ضعفا كوتاه گردانيدن و هركس را از شريف و وضيع بر اندازهء او نگاه داشتن و تحنيف مسلمانان فرمودن و برايشان ترحم مىنمودن و مسالك و معابر برّ و بحر و سهل و جبل ايمن گردانيدن بجاى آريم و درين معانى آن را كه از خدايگان جهان سلطان شرق و غرب اعز الله انصاره از ترتيب اسباب جهاندارى و ابواب ادب و سياست مشاهده كردهايم و از اسلاف خويشتن سلاطين اسلام نور الله مضاجعهم باستفاضهء اخبار و ظهور آثار شنيده و ديده و ميراث يافته كار بنديم و رعايا را كه ودايع ايزد تعالىاند در مهاد معدلت و كنف عاطفت آسايشى فرمائيم و تخفيفى و ترفيهى حاصل گردانيم كه ذكر آن در اقاصى بلاد آفاق منتشر گردد و قاعدهء دولت قاهره را شيد الله اركانها دعاء خير مترادف شود و برهان اتمام اين انعام و عنوان صحيفهء اين احسان آنست كه ايالت ولايت مازندران باهتمام جانب محروس امير اسفهسلار اجل كبير مؤيد الدوله و الدين معين - الاسلام و المسلمين ايناج بلكا صوابك ابو الوفا متعال التاجى خالصهء امير المؤمنين ادام اللّه تأييده حوالت فرموديم و زمام حل و عقد و حبس و اطلاق و جملگى اوامر و نواهى در دست و اقتدار او نهاديم و نيابت خويش در تقديم مصالح مسلمانان و ترتيب مهمات آن ديار از سپاهى و رعيت و توانگر و درويش و شريف و وضيع ارزانى داشتيم و على الخصوص رعاياء شهر گرگان و نواحى آن از ترك و تازيك ، حضرى و بدوى ، بوى سپرديم و جانب محروس او را مرجع و مقصد ايشان گردانيديم تا آنچه از كمال شفقت و ديانت و حسن عقيدت و شيمت او در تقديم عدل و انصاف و انتصاف و اغاثت مظلومان و اقامت حدود شرعى بر متعديان و مفسدان معهود و مألوفست در حق ايشان بجاى آرد و شحنهء فرزانهء پسنديده سيرت ستوده طريقت گمارد و رعايا را بوى سپارد و به ترتيب هرچه فراغ دل و آسايش در آن باشد وصايت كند و درين معنى بشرايط مبالغت قيام نمايد . اين مثال فرموديم تا امرا و رؤسا
عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: علي بن احمد منتجب الدين بديع اتابك الجويني
ص١٥