تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
حضرت خداوندى مستسعد گردم و اين بقيت عمر بىمژه كه ضايع مىگذرد در آن جوار مقام عز و شرف و مستقر اقبال و دولت دو جهانى گذرانم و خويشتن را بدان مراد ديرينه و مطلوب دل و جان رسانم تا اكنون كه چهارم صفرست از چند نوع موانع داشته‌ام و دارم بعضى عارضى و بعضى ذاتى بدين تفصيل ضعف تن و پيرى و بىنيازى و بىآلتى سفر و سرماى مفرط و صاعقهء برف دمادم بر صفتى كه مثل آن درين شصت سال معهود و محسوس نبوده است . در انتظار آنم كه مادّهء بعضى ازين موانع آسمانى منقطع گردد و روى به خدمت نهاده شود و درين نوبت دست همت در دامن آن دولت چنان زده شود كه حوادث روزگار آن را گسسته نتواند كرد بمشية اللّه و حسن تيسيره . عواطف خداوندى را كه من خادم تربيت بدان يافته‌ام همچون كودك بشير دايه لطيف تدبير پيوسته اجل فلان كه بنيابت من خادم صف طايفهء ابرام و تصديع راست مىدارد مىنويسد و شرحها مىدهد و بتفاصيل مىنمايد و من خادم را از آن انعام و اكرام كه جملگى مسلمانان از آن بهرمند شده‌اند و معاش و انتعاش اصناف خلايق بدانست غريب نمىنمايد چه هميشه همچنان معتاد بوده است و متعارف گشته . در اوراد ادعيه مىافزايم و شكر آن ايادى و صنايع بر خويشتن تا آخر عمر از مفروضات مىشمرم و توقع مىكنم كه تا پيوستن به خدمت و التزام آن سعادت امداد آن مكارم و عواطف در تزايد مىباشد و آن نظر عنايت برقرار مىماند كه اميد بعد فضل اللّه تعالى بر آنست و معول در ترتيب و تدبير اسباب حيات كه تا منتهاى مدت واهى نيست در آن شيوه بيش ازين اطنابى نمىكنم كه قصهء اين حال دراز است و ارجو كه از روزگار چندان مهلت باشد كه اين غم دل گفته آيد مشافهة . عرض‌كنندهء اين خدمت فلان با آنكه بقيت خاندانى بزرگست مهتدى باشد و متحلى بخصال حميده و معانى ستوده و مجلس رفيع خداوندى را خدمتگارى و هوا - خواهى مخلص معتقد و من خادم را خويشى عزيز كه به مكان او افتخار شايد نمود ، درين وقت روى به خدمت آورد تا هر مصلحتى را عرض كند و بواسطهء كرم و شفقت خداوندى طالب مطلوبى بخير گردد مستمسك او در نشد آن مطلوب بعد فضل اللّه تعالى عاطفت