بعبارتى كه ارواح و قلوب خوانندگان را در اهتزاز و ارتياح آورد و ممازج اجزاء آن شود و صيقل احزان و محن ايام نزديك و فركست ( ؟ ) و از غايت هزّت و نشاط بشوب مطالعت آن كلمات گفتى ندا در عالم ارواح و نفوس دادند كه
هذا هو السحر الحلال و ليس من * ذهن البرية مثله يتوقع
الا و صاحبه يخص بخاطر * يصغى لأسرار السماء و يسمع
اعنى شهاب الدين مولاى الذى * شهب النجوم لقدره يتضعضع
اسلوب شهاب الدينى در كتابت سالب قلوب مىآيد و معجزات صناعت براعت از ضمن آن روى مىنمايد ، سخن چون آب حيات كه دلهاى پژمرده بدان تازه و زنده مىشود و امداد اعتداد از مطالعت آن بىحد و اندازه مىگردد . كمال بلاغت در انشاء و كتابت آنست و در ابداع و اختراع سخن منثور ختم كلى بر آن ، عين اللّه عليه و صرف عين الكمال عما صرف اليه و جعل عنانه بيديه و ركابه تحت قدميه .
30 - مكتوب آخر
زندگانى دراز باد در سعادتى دائم و عزى و اقبالى مناسب آن فضل و فضائل و ملايم چندانكه ممكن گردد در اشتياق تصور كند و چنان كه از آن كرم عهد و لطف شيمت سزد قبول عذر تقصير عاطفت مبذول دارد و آن را با تصاريف روزگار كه حال آن معلومست نسبت نفرمايد و شفقتهاى مألوف كه معوّل بر آنست و مستند فى جميع الأحوال باز نگيرد و دقايق مكارم و صنايع كه خاطر عزيز و قلم مبارك آن مجلس را در ترتيب و تلفيق آن خطو و ساع و يد صناعست بجاى مىآرد و باوقات فرصت كه انتهاز آن كرده شود و در حضرت مجلس اعلى تجديد ذكر عبوديت و صفاى طويت بر قرار معهود مىكند و نيابتى مؤثر مبشر بمزيد عواطف آراء عاليه مىدارد و كرم خويشتن را بر خويشتن از جهت من كهتر رفيقى مواظب و حفيظى مراقب داند و از آن انهاء و اصغاء احتراز نمايد .
31 - مكتوب آخر
زندگانى دراز باد من خادم از شكر عواطف و صنايع خداوندى كه همواره