تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عتبة الكتبة ( مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
است و از ديگر جانب نظم شمل درويشان كه احوال ايشان پوشيده نيست واجب و متعين هم از جهت صلاح دولت و مصلحت مملكت و اميد مىدارد كه بدين طريق و تلفيق فراغ دل متصرفان و محصلان مال بتدريج و تدبير حاصل گردد و اين بقاياى رعايا بر جاى بمانند و رميدگان بنفحات نسيم عدل خدايگانى سلطانى كه با نسيم صبا در اطراف آفاق هم‌عنان گشتست باوطان خويش باز آيند و در مدتى نزديك نه اين ناحيتك بل اقليمى كه اين جزوى است مختصر از اجزاء آن هم‌چنان شود كه در عهد متقدم بوده است و جهان‌آفرين بر جهاندارى كه اقامت مراسم آن فرموده . شعر
ميش با گرگ همنشين گردد * آسمان حاسد زمين گردد عدل مفقود را كند موجود * رأى سلطان دادگر محمود هفت كشور شود بفرمانش * آسمان پاسبان ايوانش
معتمدان بندهء كمترين كه بتقبيل زمين درگاه اعلى خدايگانى محسود جان و دل اين بندهء نيازمنداند اولا حال ضعيف و عجز او و ثانيا احوال ضعفاى رعايا در ديوان اعلى اعلاه اللّه عرض خواهند كرد باميد اجابتى و افاضت عدلى و رأفتى كه سبب گشايش درهاى حاجات و آسايش دلهاى خستهء آفات گردد و موجب ثبات دولت قاهره و نصرت رايات عاليه آيد آنچه بمانند مقبول باد و حاجات بنجاح مقرون و موصول و اللّه ولى التوفيق .

29 - مكتوب آخر

امارت امارت بر ارباب بلاغت و برهان مهارت در سياقت عبارت آنست كه نويسنده در آنچه مىنويسد طريقى سپرد كه از الفاظ موجز معانى مستوفى گسترد و باندك اشارتى كه بر قلم راند بسيار اسرار كار مظلم مبين و روشن گرداند و اين معنى بعضى از صفات ذات اجل شهاب الدين است چه در خطاب كريم كه بجانب عزيز شمس - الدينى فرموده بود و در مطاوى آن خطاب مستطاب و نامهء نامدار بزرگوار كه بارنامهء بلغاء روزگار چو بدان رسند بوسند ذكر من كهتر كرده باملاء كرم طبيعى و لطافت غريزى