تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
كه او نيز در منزل سيوم فرار نموده به جانب عراق روانه گرديده در دار السلطنت تبريز به شرف پابوس نواب گيتى ستان مشرف گرديد آنچه از احوال شاهى بيگ - خان دانسته بود به عرض اقدس رسانيدند . چون خبر رفتن شاهى بيگ خان به طرف سمرقند به سمع مبارك اشرف رسيد ، مقرر فرمودند كه حسين بيگ لله و حسن بيگ حلواچى اغلى و ميرزا محمد طالش و دده بيگ قورچىباشى و بيرام خان قرامانلو به اتفاق امير الامراء العظام امير نجم ثانى سپه‌سالار لشكر فيروزى اثر با دوازده هزار نفر از جوانان شير شكار قزلباش و اميرزادهء اعظم بديع الزمان ميرزا روانهء الكاء خراسان گرديده كه آن ولايت را از لوث وجود اوزبك شوميّه پاك ساخته ميرزاى معظم له « 1 » را در هرات به تخت موروثى نشانيده مراجعت نمايند . در ساعتى بسيار سعد به پابوس حضرت ظل اللهى مشرف گشته روانهء مقصد گرديدند و چون به منزل فيروز كوه نزول اردوى گردون شكوه گرديد ؛ امير نجم به امراى عظام فرمود كه اى ياران ، تا امروز ما و شما برادران و مصاحب بوده‌ايم و حال من وكيل و جانشين نواب كامياب مرشد كاملم و اين منزل اول ولايت مخالفست كه داخل خواهيم شدن . هر گاه با ما ادب و رعايت نموده نوعى نمائيد كه دوست و دشمن از ما و شما حساب بردارند بهتر خواهد بود . امراى عظام همگى گفتند كه آنچه بفرمائيد از فرموده تخلف ننموده بندگى خواهيم نمود ، شما در هر باب خاطر شريف جمع داشته باشيد . از آنجا كوچ فرموده روانهء استراباد گرديدند . و چون خبر سردار و سپاه قزلباش به خواجه مظفر رسيده بود ؛ با سپاه اوزبك و مردم خود گفت كه من به فراز فلان پشته رفته مشاهدهء سردار سپاه قزلباش خواهم - كردن « 2 » هر گاه مردانگى در ايشان ديدم اطاعت خواهيم كردن . [ پس ] در بالاى پشته در عقب سنگى عظيم ، خود را پنهان نموده ديد كه آن دوازده هزار نفر قزلباش
هامش
( 1 ) - اصل : اليه . ( 2 ) - اين چند كلمه زايد بود : پس در بالاى پشته .