كه او نيز در منزل سيوم فرار نموده به جانب عراق روانه گرديده در دار السلطنت تبريز به شرف پابوس نواب گيتى ستان مشرف گرديد آنچه از احوال شاهى بيگ - خان دانسته بود به عرض اقدس رسانيدند .
چون خبر رفتن شاهى بيگ خان به طرف سمرقند به سمع مبارك اشرف رسيد ، مقرر فرمودند كه حسين بيگ لله و حسن بيگ حلواچى اغلى و ميرزا محمد طالش و دده بيگ قورچىباشى و بيرام خان قرامانلو به اتفاق امير الامراء العظام امير نجم ثانى سپهسالار لشكر فيروزى اثر با دوازده هزار نفر از جوانان شير شكار قزلباش و اميرزادهء اعظم بديع الزمان ميرزا روانهء الكاء خراسان گرديده كه آن ولايت را از لوث وجود اوزبك شوميّه پاك ساخته ميرزاى معظم له « 1 » را در هرات به تخت موروثى نشانيده مراجعت نمايند . در ساعتى بسيار سعد به پابوس حضرت ظل اللهى مشرف گشته روانهء مقصد گرديدند و چون به منزل فيروز كوه نزول اردوى گردون شكوه گرديد ؛ امير نجم به امراى عظام فرمود كه اى ياران ، تا امروز ما و شما برادران و مصاحب بودهايم و حال من وكيل و جانشين نواب كامياب مرشد كاملم و اين منزل اول ولايت مخالفست كه داخل خواهيم شدن . هر گاه با ما ادب و رعايت نموده نوعى نمائيد كه دوست و دشمن از ما و شما حساب بردارند بهتر خواهد بود . امراى عظام همگى گفتند كه آنچه بفرمائيد از فرموده تخلف ننموده بندگى خواهيم نمود ، شما در هر باب خاطر شريف جمع داشته باشيد . از آنجا كوچ فرموده روانهء استراباد گرديدند .
و چون خبر سردار و سپاه قزلباش به خواجه مظفر رسيده بود ؛ با سپاه اوزبك و مردم خود گفت كه من به فراز فلان پشته رفته مشاهدهء سردار سپاه قزلباش خواهم - كردن « 2 » هر گاه مردانگى در ايشان ديدم اطاعت خواهيم كردن . [ پس ] در بالاى پشته در عقب سنگى عظيم ، خود را پنهان نموده ديد كه آن دوازده هزار نفر قزلباش
هامش
( 1 ) - اصل : اليه .
( 2 ) - اين چند كلمه زايد بود : پس در بالاى پشته .