مىآمدند . چون به خدمت رسيده به عرض رسانيدند كه چون نواب اشرف فرمودهاند كه چون كسى از شير نشان بياورد يك رأس اسب با زين و يراق به او شفقت فرمايند و الحال درين نيم فرسخى در ميان گزستان « 1 » پنجاه شير مقام دارد .
آن حضرت امراى را گذاشته خود متوجه جنگ « 2 » شده چون به گزستان رسيد ، نعرهاى زده شيرى پيش آمده كه مثل آن شير كسى نديده بود . پس آن حضرت مركب جهانيده ديد كه اسب رم مىكند . با وجودى كه آن اسب شير بسيار ديده بود و پانزده شير را كه آن حضرت هلاك كرده بر آن ماديان سوار بودند . اما چون اسب قرار نمىگرفت و فرصت كماندارى نبوده و درين وقت شير جستن نموده به پيش پاى ماديان بر زمين افتاده باز برجسته دست و پاى بر كمر زنجير آن حضرت و قربوس زينبند كرده به قصد سر آن حضرت آمده ، آن حضرت نيز [ با ] يك دست گردن او را گرفته و [ با ] دست ديگر قبضهء خنجر را گرفت و آن مركب دهن باز كرده و ران آن شير را به دندان گرفته كه نتوانست بلند شود . آن حضرت آن چنان خنجرى بر تهىگاه آن شير زده كه تا دست « 3 » فرو نشسته شير درغلطيد . و امرا دست به مناجات برداشته [ 110 ] دعا مىكردند چون آن بديدند ، آفرين بر دست و بازوى
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 4 » نمودند هر كدام آنچه داشتند تصدق نمودند . و پس آن حضرت فرمودند كه آن شير را پوست كندند و پر از كاه كرده به جانب بغداد روانه شدند .
و ديگر باره زيارت حضر [ ا ] ت كاظمين عليهما السلام « 5 » و عمارت عالى بر سر گنبد آن حضرت طرح انداخته و قبر حنيفه را شكافته و استخوانهاى او را بيرون انداخته و سگى را به جاى حنيفه به قبر گذاشته و بعد از آن حكومت بغداد را به خادم بيگ خليفة الخلفا داده و او را ريش سفيد دوازده هزار خانه
هامش
( 1 ) - اصل : كرستان .
( 2 ) - اصل : شده است .
( 3 ) - ظ : دسته .
( 4 ) - آيهء يازده سورهء فتح .
( 5 ) - اصل : عليه السلام .