حاصل پنج ساعت هم شده اثرى ظاهر نشد . دورمش خان بىطاقت شده آهسته قدم برداشته چون به عقب درآمده گوش انداخته صداى نواب كامياب را شنيده كه مطلب عرض مىنمود و سؤال مىكرد و جواب مىشنيد . بعد از آن صداى برآمد كه اى دورمش خان برگرديد كه بيرون خواهم آمد . و او مراجعت كرده و به ياران مژده داد و بعد از [ 109 ] سه ساعت ديگر آن حضرت از حرم محترم بيرون آمد .
اما چون چشم امراى بر جمال آن شمع بزم « 1 » انجمن افتاده دانستند كه آن حضرت نظر يافته و شأن و مرتبهء او در يكى صد شده است . و بابا عشقى « 2 » تبرائى قصيدهاى كه در شأن آن حضرت گفته بود به آواز بلند شروع در خواندن نموده به اتمام رسيد . خلعت پادشاهانه به او داده صد تومان هم زر نقد به او انعام فرموده .
و چون امراى نامدار به شرف پابوس و آستانه بوسى حضرت شاه اوليا مشرف شدند ، بعد از آن نواب اشرف فرمودند كه قالىهاى ابريشمين ريشه گلابتون آن آستانه را فرش كرده و تكيه نمدهاى ديوانى بر دور روضهء منورهء متبركه انداختند .
و پردههاى زربفت با قنديلهاى طلا و نقره آويخته و چند روز در آن مكان شريف بوده به دعا و زيارت مشغول بوده و خدمتكاران آن آستانه را وظيفه « 3 » و سيورغال عنايت فرمودند .
بعد از آن كوچ فرموده سر قدم ساخته به زيارت حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام آمده و در آنجا نيز آنچه لازمهء آستانه بوسى بود به جاى آورده و دو شبانه روز در آنجا به زيارت مشغول بوده و نظر يافته و از آنجا به جانب سامره متوجه شده آنچه رسم زيارت و بندگى بود به عمل آورده و سادات سامره را به انواع نوازشات سزاوار « 4 » سرافراز نمودند . و از آنجا به جانب بغداد تشريف آوردند . چون از آب شط گذشتند ناگاه « 5 » ديدند كه دو سوار قزلباش به سرعت
هامش
( 1 ) - ظاهرا « بزم » زايد است .
( 2 ) - اصل : غيبى .
( 3 ) - اصل : آستان او وضيفه .
( 4 ) - اصل : و سرافراز .
( 5 ) - اصل : « ناگاه » مكرر بود .