تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چون چشم آن حضرت بر آن علم‌ها افتاده سجده كرد و سرى فرود آورده و علم مبارك شاه اوليا را بر دوش گرفته پياده و سر و پاى برهنه يا على يا على گويان روانه شده ، چون به نزديك روضهء نجف اشرف رسيدند . آن حضرت اول سر خود را به دروازه گذاشته و آن عرضه داشتى كه داشته عرض كرده و يك ساعت تمام مدهوش افتاده و در دروازه بند شده خلق كثير در آن آفتاب گرم ايستاده ، تا آنكه نواب كامياب به هوش باز آمده برخاسته قدم مبارك به شهر گذاشته تا رسيدند به در دولت - سراى جناب حضرت امير المؤمنين عليه السلام و آقاى مؤمنان . در بند به دربند آمده و خاك تمام هر دربندى به جاى توتياى مراد ، بر ديدهء حق بين كشيده تا رسيد به دربند حرم مبارك . و دورمش خان را فرمود كه در اينجا باش و كسى را به اندرون « 1 » مگذار كه تا من عرض حال خود را به خدمت مولاى خود عرض كنم ، آن گاه كه من بيرون آمدم مردم را اجازت دهم كه داخل شوند . پس دورمش خان عصاى مرصع را در دست گرفته ايستاد . چون نواب كامياب داخل حرم اسد اللّه الغالب حضرت على بن ابى طالب عليه السلام شده در حرم را قايم نموده ، در پاى ضريح مبارك منور مقدس افتاده امرا انتظار بسيار كشيدند ، تا قريب سه ساعت آن حضرت بيرون نيامده در فكر افتاده بودند كه مبادا كه كسى در حرم پنهان شده باشد و چون آن حضرت مدهوش شده حربه بر او زند . و به دورمش خان گفتند كه به اندرون « 2 » رفته خبرى بياورد . دورمش خان خواست كه به اندرون رفته خبر بياورند ، سيد محمد كمونه گفت كه اى ياران ، شما چه انديشه‌هاى باطل داريد ! هر گاه كسى كه در خانهء كسى مهمان باشد او را محافظت مىكند . هر گاه صاحب خروج مذهب به حق اثنى عشر عليهم « 3 » السلام در حرم محترم جد بزرگوارش شير خدا و داماد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله مهمان بوده باشد [ البته ] از شر اعدا در حفظ [ و ] حمايت خود نگاه [ خواهد ] داشت .
هامش
( 1 ) - اصل : باندران و بابدرون . ( 2 ) - اصل : باندران و بابدرون . ( 3 ) - اصل : عليه