نظم
كسى را كه ايزد كند ياورى * كه از غيب آيد ورا رهبرى
به يك حمله جملهء لشكريه ايرانى روى به ويرانى آورده ، همچنان خزينه و دفينه و خيمه و خرگاه و اثاثه و بارگاه را مع مال و مواشى و توپ و توپخانه و اسباب آتشخانه جا به جا پرتافته ، چون بنات النعش از لشكرگاه برآمده ، به هر طرف منتشر گرديدند .
اولا مرتبه ، جماعت تركمنيه و طلبكاران اوزبكيه دست به شمشير كرده ، به قتل و قتال اشتغال نمودند . چندانى كه ملك از بام فلك تحسين و آفرينها مىنمود . ثانيا مرتبه ، بقية السيف را اسير كرده گرفته ، جمع نمودند . مقدار بيست هزار نفر زيادهتر بندى شده ، به قلم درآمد بعد از آن تا به سه روز گريختگان را تعاقب نموده از تحت خامهاى ريگ و از بن بتهها بيابان بعضى را نيم مرده ، بعضى را زنده يافته مع اسب و اسلحه آنها را گرفته به دست درآورند . از اين جمع قوشون بىكران ، كس اندك گريخته ، خلاص خورده ، به وطن خودها رفتهاند . تمامى اسباب و انجام در كارى جماعت شيعهء به دست ايلاتيه افتاده بود . بعد از سرانجام كار ، اسيران به دست افتاده را جمع نموده ، همه را به هر جماعت موافق رسميه تقسيم نموده ، به هر جانب برده بيع و شرا نمودند . بهاى هر برده به ده طلا و پنج طلا رسيده بود . بلكه در بعضى مواضع به گاو و خر هم معاوضه نمودند . اين حادثهء غريب نيز يكى اثرات شرف صاحبقرانى بود كه در زمان شهنشاه دوران ، اسكندر زمان به عالم وقوع آمد .
در همين تاريخ مذكور خدايار خان خوقندى از ولايت خود خارج گرديده تكيه به دولتخانهء عالى كرده سر بر آستان مراد رسان آمده نهاد . پس همگنان را پوشيده نماند كه خدايار خان خوقندى چند وقت به غرور و دولت خود مغرور گرديده ، به امير صاحبقران بىادبى نمودن آغاز نموده ، اكثر و اغلب به ايلچى و تواچى و غلامان دربار عالى صاحبقرانى بعضى وقت استيزهكارى مىورزيد و گاها از روى كمفطرتى به حاسدان دولتخانه موافقت مىنمود ، چنانچه شاهد اين مقال سراسر اجمال اينكه به رستم بيگ يوز اعانت نموده ، باعث يك جهان فتنه و فساد گرديد . امير صاحبقران