رسيده از آنجا گذشته به قصبات يام و زامن رسيده ، قورغان مذكوره را در پيش نظر انور عالى نياورده ، از آنجا نيز بىتحاشا گذشته ، به دستور سابق ميمنه و ميسره و قلب و جناح را آراسته نموده ، رسيده در موضع جوى لنگر فروذ آمده ، جنابعالى اوّل نصيحت و آنگاه فضيحت گفته ، يكى از محرميه را حامل مباركنامهء عالى گردانيده زبانى را نيز از هر امور به محرم مذكور سپارش فرمود ، به پيش رستم بيگيوز فرستاد .
بعد از ورود محرم مذكور به رستم بيگيوز مباركنامه عالى را داده لسانى را نيز بر وفق فرمان گرامى سپارش نمود . رستم بيگ يوز را كه پيمانهء اجل به زهراب شقاوت لبريز گرديده بود ، هر آيينه از روى غرور و پندار ، آن بخت برگشته بدكردار از خواب بدمستى بيدار نگرديده ، بىادبانه به محرم مشار اليه رويه آغاز نموده در كمال بىانديشگى باز گردانيد .
بعد از آنى كه محرم مذكور مأمور به درگاه عالمپناه رسيده ، آنچه از رستم بيگ يوز شنيدهء خود را عرض بندگى نمود . جناب امير صاحبقران ظفراقتران بعد از استماع سخنان آن از آن منزل به فرّ اقبال ، بىاهمال كوچ نموده ، به باغات ولايت اوراتپه رسيده ، به فرمان قضا جريان امراى ظفر توأمان مع گردنكشان كوس و گوركه زنان جوشان و خروشان ، اطراف ولايت اوراتپه را چون حلقهء نون تنگ گرفتند . در اين حين رستم بيگ يوز به همراهى سپاه قرق يوز خواست كه به دهنهء باغات برآمده بدين سيلاب بلاانگيز سدّ راه شود ، ميسّر نشد . لشكر فيروزى اثر به فرمان پادشاه دينپرور به جاى مجهول فروذ آمده خيمه و خرگاه و اثاثهء بارگاه را به خرگاه ماه رسانيدند . در مدّت دو روز آن بخت برگشتهء بدروزى دون را از درون و بيرون در برآمده ديدن شاه ذوفنون ترغيب فرمودن قبول نيفتاد . بالأخير به فرمان شهنشاه زمان ، اسكندر دوران ، روز سيم آنچنان ولايت سدّ ثغور را به اندك توجه به قهر و غلبه تسخير نموده ، رستم بيگ يوز را مع اتباع و هواخواهان آن به قتل رسانيده ، فقرا و فضلا و ايل و اولوس آن ولا را از روى اشفاق خسروانى از قتل و تاراج معاف فرموده ، در آن سرزمين سه روز آرامگزين استراحت گرديده از آنجا نيز بنابر خواهش و مشورت دولتخواهان ، به جانب ولايت خجند كوچ
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٣٧