لشكريهء خود نگاه ناكرده مع نزديكان و مقرّبان خود ناايستاده رفته به خجند درآمد .
سپهسالاران لشكر محمد على خان همه مصلحت نمودند ، لاجرم رأى مخالفنماى مخالفان بر آن قرار گرفت كه در ظاهر آبدانى شهر و در دهنهء تنگى روى به پادشاه آورده و در مقابله و مدافعه مردانه بكوشند .
در آن روز از سپاه ممالك فرغانه تا سپاه تاشكند و تركستان و دشت قپچاق شصت و پنج هزار لشكر جمع شده بود . به ضمّ آن از فقراى ولايت خجند ، ده پانزده هزار ديگر پياده و سواره همه قراكلتك شده متفق گرديده به دهنهء باغات در ميدان وسيع يسو بسته صف كشيده آمادهء جنگ شده ايستاده بودند . از زير قيرفك تا به دهنهء تنگى از تنگى تا به درياى سيحون خندق عميق كنده آب انهار تمامى ولايت خجند را در آن جارى نموده بودند كه به نفس خود درياى عظيمى شده به سيحون مىپيوست .
سپهسالاران محمد على خان ازين طرف آب ، توپ و تفنگ را خوابانيده ، اسباب ساز محاربه و مقاتله را مهيا نموده ، تمامى لشكريهء دشمن آمادهء جنگ و جدال گرديده مستعد فرخاش شده ، ايستاده بودند .
سرداران سپاه خوقند لشكرى را به نبرد و پيكار تحريض نموده و ترغيب فرموده مىگفتند كه ،
نظم
بكوشيم در جنگ مردانهوار * چه انديشه از لشكر بىشمار
دل و زور و زهره به كار آوريم * جهان بر عدو تنگ و تار آوريم
در همين حين تردد و تجسس خوقنديان بود كه سپهسالاران لشكر نصرتنشان ابراهيم بىدادخواه و عادل دادخواه و بردىيار ايشيك آقاسىيوز مع چندين سردار نامدار با لشكر جرّار ظفر كردار رسيده ، از بالاى قير ملاحظه نموده ديدند كه دشمن چقدر كار خود را احتياط كرده ، جاى شكست مستحكمى را به خودها سدّ و ثغور كرده ، خاطرجمعانه با لشكر بىكران يسو بسته ايستاده است . ميران نامآور مع لشكر نصرتاثر